محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1099
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
چون اين روز قريش جمله در مسجد گرد آمده بودند ، وليد مغيره گفت كه ما را با ابو طالب يكى چاره ماندست ، و من ميدانم كه او محمّد را عظيم دوست دارد ، و بجاى فرزند دارد ، و دلش ندهد كه او را بكشتن دهد . و به همه قريش اندر هيچ كس را فرزندى چون فرزند من عماره ندارد « 1 » بپاكيزگى و نيكوى و پر هنرى و زيركى و خردمندى و هشيارى ، و مرا و اهل مرا بوى نازش است و او را از جان دوستتر و عزيزتر داريم . و من از پدرى وى بيزار شوم و او را با ابو طالب سپارم و او را بخشم تا او وى را بفرزندى قبول كند كه ابو طالب نيز او را عظيم دوست دارد و همچون فرزندى دارد تا او را باز جاى محمّد كند ، و من قباله بنويسم و بر خود گواه گيرم كه من از وى هيچ كس نباشم و عهدنامه « 2 » بنويسيم تا او بفرزندى ابو طالب مقرّ آيد و نژاد خويش از بنى مخزوم با بنى هاشم گرداند ، و خويشتن را با ابو طالب باز خواند و ما محمّد را ببدل وى ازو بستانيم و بكشيم و وى بجاى فرزندى بيش نبود . و اگر قريش محمّد را بكشند بيش از ديتى واجب نيايد ، و عمارهء من بر همه قريش گرامىتر از محمّد است . پس چون وليد اين سخن بگفت آن پيران قريش آن سخن از وى بپسنديدند و همه قريشيان بر وى آفرين كردند و ثنا گفتند . پس وليد برخاست و از هر قبيلهاى ده مرد با وى برفتند « 3 » چون ابو جهل هشام و عتبه و شيبه و ابىّ بن خلف الجمحى و بنزديك ابو طالب اندر آمدند . پس وليد مغيره او را گفت كه ما آمدهايم كه انصاف تو بدهيم كه ما مىدانيم كه محمّد ترا فرزند است ، و كس فرزند را بكشتن نسپارد و تو دانى كه فرزند من عماره به چند چيز از محمّد افزونتر است بنيكوى
--> ( 1 ) نيست . ( بو ) ( 2 ) و بر خويشتن برين گواه گيرم و عهدنامه . ( بو ) ( 3 ) ده پير با وى برخاستند . ( بو )