محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1097
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
و به همه قريش اندر معروف و روى شناس بود ، و او را هيچ چيز نگفتند ، و گفتند كه ما را كار با محمّد افتاده است تا او را از پشت زمين آواره كنيم يا برداريم . « 1 » و پيغامبر عليه السّلم را هيچ نمىيارستند گفتن از بيم ابو طالب و از بيم بنو هاشم كه بنو هاشم بسيار بودند بمكّه اندر ، و همه در حكم و فرمان ابو طالب بودندى . پس مشركان مكّه از قبيله قبيله « 2 » همه گرد آمدند و پيش ابو طالب شدند ، و ابو طالب ايشان را بار نداد . و ابو طالب را در مكّه چندانى مرتبت بود و بر درگاه او پرده داران بودندى اگر خواستى كه كسى را بار دهد بار دادى و اگر نخواستى بار ندادى . « 3 » پس ديگر روز آن جماعت مشركان ديگر بار برفتند و هم بار نداد ، و سه ديگر روز برفتند و بارشان داد ، و در رفتند ، و از پيغامبر عليه السّلم گله كردند و گفتند كه كار او از اندازه گذشت ، و ياران او بسيار گشتند و كار بجنگ و خون ريختن رسيد ، و ما ايمن « 4 » نيستيم به دو و كسى را از قريش وقتى بوى رسد و وى را بكشد و آن گاه ميان قريش و بنو هاشم جنگ و دشمنى خيزد و خون ريختنها بود و هرگز بنه نشيند . نگاه كن تو تا از ديت محمّد چند خواهى تا ما را آنچه هست بهم آريم « 5 » و آنچه تو خواهى از ديت وى گرد كنيم و به تو دهيم ، و تو محمّد را بما دهى تا ما او را بكشيم ، و همه مردمان مكّه را ازين سختى برهانيم . پس ابو طالب گفت كه محمّد مرا نه برادر زاده است كه محمّد مرا فرزند است كه چون پدر او بمرد هنوز او اندر شكم مادر بود . و چون در
--> ( 1 ) زمين برگيريم . ( بو . صو ) ( 2 ) از هر قبيله . ( بو ) ( 3 ) و مرتبهء ابو طالب چندان بود كه حاجب داشت چون خواستى باردارى و چون خواستى نه دادى و اين مرتبت به مكه اندر جز او را نبود . ( بو . صو ) ( 4 ) آمن . ( بو ) ( 5 ) از آنكه هست فراهم آريم . ( بو )