محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
1096
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
آمدند و بناليدند از دست آن مشركان كه ايشان را بسيار مىرنجانيدند و از جهت آن كه حق تعالى كارزار نمىفرمود و صبر مىفرمود . پيغامبر نيز صلّى اللَّه عليه ايشان را هم صبر مىفرمود و ثواب صابران بر ايشان همى خواند تا آن وقت كه هجرت كرد و بمدينه رفت و مردمان مدينه با وى بيعت كردند و مسلمانان بسيار گشتند آن گه خداى عزّ و جلّ مر پيغامبر را كارزار فرمود چنان كه گفت عزّ و جلّ : فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ . « 1 » و تا آن وقت كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه هجرت كرد آن مشركان مؤمنان را همى رنجانيدند و ايشان رنج همى كشيدند و صبر همى كردند تا كار بدان رسيد « 2 » كه مؤمنان از دست آن مشركان مسجد را رها كردند و چون نماز كردندى يا به خانه رفتندى يا بكوه بر شدندى و از بيم آن مشركان در مسجد نماز نمىيارستند كردن . پس روزى سعد بن ابى وقّاص « 3 » بكوه حرا رفت با ياران ، و نماز همى كردند ، و مردى ازين كافران قريش بيامد و چون سعد سر بر سجده نهادى آن كافر سنگ بر سر وى زدى و يك بار سنگى سخت بزد ، و سعد از آن سخت درد يافت و بدان صبر كرد ، و آن كافر هم چنان او را مىرنجانيد ، و چون سعد از نماز فارغ شد اشترى آنجايگاه مرده بود ، و سعد پارهاى از استخان آن برداشت و بر سر آن كافر زد ، و سرش بشكست ، و خون بر روى و جامهء وى فرو آمد و جامه و تن وى پر خون شد . و آن كافر هم چنان خون آلود به شهر اندر شد . و مشركان همه گرد آمدند ، و سعد مردى بزرگ بود از بنى زهره و خويشان بسيار داشت
--> ( 1 ) التوبة 5 . ( 2 ) تا كار بدانجا رسيد كه مزكت بكافران يله كردند . ( بو . صو ) ( 3 ) ابى وقاص رضى اللَّه عنه . ( بو )