محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
858
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
گوساله فربه بود ، هم آن گاه بفرمود تا بريان كردند و طعام ساختند « 1 » پيش ايشان بنهاد و گفت : بسم اللَّه ، دست فراز كنيد . ايشان فريشتگان بودند بطعامشان حاجت نبود . نخوردند . ابراهيم عليه السّلم چون ايشان طعام نخوردند از ايشان بترسيد و گونه روى وى زرد گشت . و ساره بر پاى ايستاده بود آنجا ، چون گونهء ابراهيم عليه السّلم بديد از جاى رفته ، عجب آمدش ، وانگه گفت ابراهيم با اين همه انبوه از اين سه تن همى بترسد ، بخنديد « 2 » . پس ابراهيم عليه السّلم گفت چرا از طعام من همىنخوريد ؟ گفتند ما را سوگند است كه از طعام كس نخوريم تا نخست بهاى آن ندهيم . ابراهيم عليه السّلم گفت اين آسان است . گفتند بهاى اين چيست ؟ گفت چون دست فراز كنيد بگويى « 3 » بسم اللَّه و چون خورده باشيد بگويى « « 4 » » الحمد للَّه ، آن گاه بهاى اين طعام بداده باشى . جبريل مر ميكايل را گفت نه بگزاف خداوند عزّ و جلّ مرو را خليل خويش خوانده است . پس ايشان خويشتن را برو پيدا كردند . ابراهيم عليه السّلم ايشان را گفت : فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ؟ « 5 » گفتا بچى كار آمديد اى رسولان ؟ گفتند : إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ . « 6 » پس بشارت دادند او را باسحاق . ساره گفت مرا فرزند چون آيد كه من پيرم و شوى من پير است . جبريل گفت : أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ، رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ « 7 » . پس ابراهيم غم لوط خورد كه خويش وى بود . جبريل گفت غم وى
--> ( 1 ) - « ساختند » بخطى ديگر بالاى سطر نوشته شده و ظاهرا زايد است . ( 2 ) - و ساره بر سر او ايستاده بود ، به روى ابرهيم نگاه كرد ، از حال خويش گشته ديد ، عجب داشت ، گفت ابرهيم با چندين سپاه ازين سه تن همىبترسد و بخنديد . ( خ ) ( 3 ، 4 ) - بگوئيد . ( خ ) ( 5 ) - الحجر ، 57 ( 6 ) - هود ، 70 ( 7 ) - هود ، 73