محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
846
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
اندران به گمان * 64 - و آورديم به تو خبرى درست و راست « 1 » و ما راست گويانايم * 65 - ببر بشب اهل ترا و كسان ترا كه بگذرد پارهاى از شب ، و همى رو تو از پس ايشان ، و مگرد [ منگرد ( ؟ ) ] وا پس از شما هيچ كس ، و مىرويد آن جا كتان مىفرمايند - بصفرم - « 2 » * 66 - و آگاه كرديم او را آنكار كه اصل - كه بنياد - اين گروه بريدنيست وقت بامداد شدن « 3 » * 67 - و بيامدند مردمان از شهر لوط شادى پذرفتند و طرب مىكردند « 4 » * 68 - گفت لوط كه : اينان ميهمانان مناند ، مكنيد مرا رسوا * 69 - و بترسيد از خداى و مدهيد مرا تشوير « 5 » * 70 - گفتند : و نه نهى كرده بوديم ترا از ميهمان كردن غريبان ؟ « 6 » * 71 - گفت لوط : اين دختران من ، بزنى بشما دهم اگر شما زن كنندگانايد « 7 » *
--> ( 1 ) - و آورديم به تو براستى . ( صو ) ( 2 ) - ببر بشب كسهاى ترا بپارهء از شب ، و بشو از پس ايشان تا باز ننگرد از شما يكى ، برويد هر كجا بفرمودند . ( خ ) - بشبر [ بشب بر ] كسهاى خويش بپارهء گذشته از شب ، و بدم رو از پس ايشان و سپس منگراد از شما كسى ، و بروند هر كجاشان فرمايند . ( صو ) ( 3 ) - و بگزارديم سوى او آن كار كه اصل ايشان بريده گردد بامدادان . ( خ ) ( 4 ) - و بيامد اهل شارستان مژده همىدادند . ( نا ) - آمدند مردمان شهر مى شادى كردند . ( خ ) ( 5 ) - و مه خوار كنيد مرا . ( خ . نا ) - و شرمگين مكنيد مرا . ( صو ) ( 6 ) - جهانيان ، يعنى از غريبان . ( صو ) - جهانيان . ( خ ) - غريبان . ( نا ) ( 7 ) - اگر باشيد كزنا كنيد . ( خ ) - اگر هستيد كنندگان . ( صو )