محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

847

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

72 - بزندگانى تو - يا محمّد - كه ايشان اندر مستى و نادانىشان متحيّر و كور مىبودند * 73 - بگرفت ايشان را بانگ عذاب وقت آفتاب برآمدن * 74 - پس بكرديم ما ايشان را همه زير و زبر ، و ببارانيديم « 1 » بر ايشان - يعنى بر شهريان‌شان - سنگها از سنگ و گل * 75 - اندران نشانها و علامتها مر عبرت گيرندگان را « 2 » * 76 - و آن راهى است راه گذريان را هامون « 3 » * 77 - اندران هلاك ايشان نشانى [ و ] علامتى است مر گرويدگان را * 78 - و حقّا كه بودند خداوندان آن بيشه - قوم شعيب - ستم‌كاران و كافران « 4 » * 79 - پس بكشيديم ما ازيشان كينه ، و آن هر دوان بر راهى است پيدا « 5 » * 80 - و بدرست كه بدروغ داشتند گروه صالح پيغامبران را « 6 » * 81 - و بداديم ايشان را نشانها و علامتهاى ما ، بودند از آن روى برگردانندگان * 82 - و بودند كه مىتراشيدند از كوه‌ها خانها ايمن ازان كبر ايشان

--> ( 1 ) - زير آن را زبر آن ، و بباريديم . ( خ ) ( 2 ) - نگرندگان را . ( نا ) - مر زيركان را . ( صو ) ( 3 ) - و آن شارستانها بر راه است ايستاده . ( نا ) - كه آنست به راه هميشه . ( خ ) ( 4 ) - و كه بود قوم شعيب ستم‌كاران . ( خ ) - و كه بود خداوند بيشه ستم‌كاران . ( نا ) - و نه بودند مردمان بيشه مگر بيدادگران . ( صو ) ( 5 ) - و ايشان بودند پيش آهنگى هويدا . ( خ ) - و ايشان هر دو اندر پيش‌اند هويدا . ( نا ) - و آن دو شارستان بر راهىاند پيدا . ( صو ) ( 6 ) - بدرستى كه بدروغ زن كردند خداوندان حجر ( شهرى است - يعنى قوم صالح ) پيغامبران را . ( نا ) - كه بدروغ داشتند خداوند قبيلهء حجر پيغامبران را . ( خ ) - . . مردمان حجر يعنى قوم صالح . . . ( صو )