محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

843

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

32 - گفت خداى : يا نوميد از رحمت من ، چه بود ترا كه نه بودى وا سجده كنندگان « 1 » * 33 - گفت ابليس : نه‌ام من كه سجده كنم هرگز مردمى را كه بيافريدهء او را از گلى آواز دهنده ، از لوشى گنده شده « 2 » * 34 - گفت خداى : بيرون آى از صورت فريشتگى « 3 » ازان كه تو راندهء و ملعون * 35 - كه بر تو بود نفرين و لعنت تا روز قيامت كه شمار كنند « 4 » * 36 - گفت ابليس : فرمان ده مرا تا آن روز كه ور انگيزندشان « 5 » * 37 - گفت خداى : تو از زمان دادگان‌اى * 38 - تا روز قيامت وقتى دانسته « 6 » * 39 - گفت ابليس : اى خداى بدانك مرا گم شده كردى ، بيارايم « 7 » مر ايشان را اندر زمين ، و ، وى راه بكنم‌شان همه بجمله « 8 » * 40 - مگر بندگان ترا ازيشان پاكيزه كردگان و نگا [ ه ] داشته « 9 » * 41 - گفت خداى : اين راه گذر همه بر من است و اين مسلمانى راهى است راست « 10 » *

--> ( 1 ) - گفت يا ابليس چبود ترا كمى نباشى با سجده‌كنان . ( خ ) ( 2 ) - گفت نباشم كه سجده كنم مردمى را بيافريد [ ى ] او را از گل خشك از لوشى برآمده . ( خ ) - گفت نه چنانم ، من نه آنم ، كه سجده كنم مر مردمى را بيافريديش از گل گنده از غريفجى سياه . ( صو ) ( 3 ) - بيرون شو ازينجا ، يعنى از آسمان ، يا از صورت فريشتگى . ( صو ) - بيرون رو از انجا . ( خ ) ( 4 ) - كه بر توست نفرين تا روز رستخيز . ( خ ) ( 5 ) - زمان ده مرا تا روز برانگيختن . ( خ ) - فرمان ده مرا تا آن روز كه برانگيزند ايشان را . ( صو ) ( 6 ) - تا روزگار دانسته . ( صو ) - تا روز وقت دانسته . ( خ ) ( 7 ) - بدانچه بىراه كردى مرا آراسته كنم‌شان . ( خ ) - بدانك بىره گردانيدى مرا بيارايم . ( صو ) ( 8 ) - هم‌گنان . ( صو ) - همه . ( خ . نا ) ( 9 ) - گزيده‌گان . ( خ ) - گزيدكان . ( نا ) - يكتا گردانيدگان . ( صو ) ( 10 ) - گفت اينست راه بر من راست . ( خ )