محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
844
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
42 - حقّا آنك بندگان خاصگان مناند نيست ترا بريشان پادشاهى « 1 » مگر آنك متابعت و فرمان تو كند از وى راهان و كافران « 2 » * 43 - كه دوزخ وعدهگاه ايشان است همه بجمله * 44 - مر آن دوزخ را هفت درست مر هر درى را ازيشان برخى است وا بخشيده و دانسته « 3 » * 45 - حقّا كه پرهيزكاران اندر بوستانها و چشمهاى آب روان - * 46 - درآيند اندران ، سلامت ، بىبيمان « 4 » * 47 - و بكشيده باشيم « 5 » آنچه بود اندر دلهاشان از غش و خيانت ، « 6 » برادران باشند بر تختها روى به روى * 48 - نرسد و نبسايد ايشان را اندران هيچ رنجى و تعبى « 7 » ، و نه ايشان از انجا بيرون آيند * 49 - خبر كن « 8 » بندگان مرا كه من من خداى آمرزگار و بخشايندهام * 50 - و حقّا كه عذاب من آن عذابى دردناكست * 51 - و خبر كن ايشان را از ميهمانان « 9 » ابراهيم - عليه السّلام - * 52 - چون درآمدند بر وى ، پس گفتند او را : سلام « 10 » . گفت : ما
--> ( 1 ) - فرمانى . ( خ ) - پادشاهى . ( صو ) - حجتى . ( نا ) ( 2 ) - از بىراهان . ( خ . صو ) ( 3 ) - آن را است هفت در ، هر درى را زيشان برخى است بخشيده . ( خ ) ( 4 ) - اندر شويد بدان بسلامت ايمنان . ( خ ) - گويند ايشان را كه اندر شويد بدين بوستانها برستگارى ، بىبيمان . ( صو ) ( 5 ) - و بيرون آورديم . ( خ ) - و بيرون كشيم . ( صو ) ( 6 ) - از كينه و دشماندگى [ دشمنانگى ] ( صو ) - از خيانت . ( خ ) - از كينه . ( نا ) ( 7 ) - رنجى . ( صو . نا ) - رنجگى . ( خ ) ( 8 ) - آگاهى ده . ( صو ) - آگاه كن . ( نا ) - آواز ده . ( خ ) ( 9 ) - و آگاه كنيم ايشان را از مهمانى . ( خ ) ( 10 ) - درود باد ( خ ) - درود باد ، ايمنى باد . ( صو ) - سلام بر تو . ( نا )