محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

831

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

و ختنه كردن ما نيز هم از سنّتهاى ابراهيم است عليه السّلام . پس ساره مر ابراهيم را گفت من اين زن و كودك را همىنتوانم ديدن اينجا ، يك بار سوگند خورده آمد كه يكى اندام وى ببريدم تا خداوند عزّ و جلّ اين بر ما واجب گردانيد ، اكنون باشد كه از دست و پاى من خطايى بيرون آيد و خداى عزّ و جلّ بدين بر ما خشم گيرد ، و اين زن « 1 » و كودك بردار و از پيش من ببر . ابراهيم ندانست كه ايشان را كجا برد . پس ايشان را برداشت و لختى طعام و يكى مشك آب برداشت و خواست كه او را بديهى برد سوى مردمان . پس چون برفت پيش وى آمد فريشته‌اى « 2 » بر صورت آدمى ، و مرو را گفت يا ابراهيم كجا همىروى با اين زن و اين كودك ؟ ابراهيم قصّهء خويش به آن فريشته بگفت . فريشته گفت او را بحرم خداى عزّ و جلّ بر ، و بخداى بسپار . ابراهيم ندانست كه حرم خداى كجاست اين فريشته مرو را راه‌نمايى كرد « 3 » سوى جايگاه خانهء كعبه . پس ابراهيم هاجر را و اسماعيل را آنجا برد و نان و آب پيش ايشان بنهاد ، و ايشان بخداى سپرد ، و خود برگشت . هاجر اندر جست و دامن ابراهيم عليه السّلام بگرفت ، و گفت كه تو پيغامبر خدايى عزّ و جلّ ، زنى و كودكى خرد بدين جايگاه دست

--> ( 1 ) - يك راه سوگند خورده‌ام تا يك اندام ازان هاجر ببريدم خداى تعالى آن را واجب گردانيد . اكنون نبايد كه خطايى از دست من نيز بيايد . اين زن . ( خ ) ( 2 ) - پس لختى طعام برداشت و مشكى آب و هاجر و اسمعيل را برگرفت كه بدهى برد ، چون لختى برفت او را فريشته‌اى پيش آمد . ( خ ) - . . . و خواست كه ايشان را بديهى برد كه آنجا مردمان باشند . . . ( نا ) - و خواست كه جايى برد كه آنجا مردمان باشند . . . ( صو ) ( 3 ) - دليلى كرد . ( خ . نا ) - او را راه نمود . ( صو )