محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
825
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
شود مرا حقّا كه تو آمرزگارى و بخشاينده * 37 - اى خداوند من كه من فرود آوردم و جاى دادم « 1 » از فرزندان خود - يعنى اسماعيل - اندر خشك رودى بىكشت و درود ، « 2 » نزديك خانهء تو حرام كرده - خانهء مكّه - . اى بار خداى ما ، تا بپاى دارند نماز فريضه را . چنان كن دلهاى مردمان كه آهنگ كند و بگرايند سوى ايشان « 3 » ، و روزى كن ايشان را از ميوهها تا مگر ايشان شكر كنند * 38 - اى بار خداى ما ، تو مىدانى آنچه ما بنهان داريم و آنچه آشكار مىكنيم ، و پوشيده نيست مر خداى را هيچ چيزى اندر زمين و نه اندر آسمان * 39 - شكر و سپاس مر خداى را آنك بداد مرا در پيرى « 4 » دو فرزند - اسماعيل و اسحاق - كه خداى من شنوده است مر دعا را * 40 - اى بار خداى من ، كن مرا حريص تا بپاى دارم نماز كردن « 5 » و از فرزندان من ، اى بار خداى ما ، و بپذير دعاى عبادت مرا * 41 - اى خداى ما ، بيامرز مرا و پدر و مادر مرا و مر همه مؤمنانرا آن روز كه روز شمار كردن بود « 6 » * 42 - و مپندار - يا محمّد - خداى را كه فراموش كارست « 7 » از آنچه مىكنند ستمكاران و كافران ، كه ما زمان دهيم ايشان را روزى را كه باز ماند خيره اندران چشمها باسمان افكنده *
--> ( 1 ) - كه من بيارميدم . ( صو ) - من ساكن بكردم . ( خ ) - من بنشاندم . ( نا ) ( 2 ) - برود كدهء جز كشتزار . ( نا ) - بواديى بىكشتمند . ( صو ) - برود جز كشته . ( خ ) ( 3 ) - تا بگرايد سى ايشان . ( صو ) ( 4 ) - بر بزرگى زاد . ( خ ) بر بزرگى يعنى پيرى . ( صو ) - ( 5 ) - بكن مرا بپاى دارندهء نماز . ( خ . صو ) ( 6 ) - كه بپاى گردد شمار . ( صو ) - كه برخيزد شمار . ( خ ) - كه بپاى خيزد شمار . ( نا ) ( 7 ) - غافل . ( خ . نا ) - بىآگاهى . ( صو )