محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

578

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

آتش « 1 » آنتان * 15 - اى آن كسهاى بگرويدند « 2 » چون فارسيد فانكسهاى كه كافر شدند بانبوهى پس ور مگردانيد ايشان را پس پشتهاى را « 3 » * 16 - و هر كى برگرداند بر ايشان آن روز پس پشت خويش را مگر فا گردنده‌ى بود مر كارزار كردن را « 4 » يا وا پناهنده‌اى بود واسوى گروهى « 5 » بدرستى بازگشت بخشمى « 6 » از خداى ، و واشدن گاه « 7 » او دوزخ و بدا واگشتن گاها * 17 - پس نه شما كشتيد ايشان را و بيك خداى كشت ايشان را خداى . « 8 » و نه تو برسانيدى خاك بچشمها [ ى ] كافران آن وقت كه بينداختى خاك را و بيك خداى برسانيد خاك « 9 » . و تا آزموده كند گرويدگان از نزديك خويش آزمودنى نيكوى « 10 » حقّا كه خداى [ است ] شنواى دانااى * 18 - آنتان است نصرت و غنيمت و حقّا كه خداى است سست كنندهء سگالش آن ناگرويدگان *

--> ( 1 ) - آنست بدانكه ايشان خلاف كردند خداى را و پيغامبر او را ، و هر كى مخالفت كند خداى را و پيغامبر او را كخداى سخت عقوبت است ، آن تانست بچشيد آن را كه كافران راست عذاب آتش . ( خ ) ( 2 ) - اى آن كسها كه بگرويديد . ( نا ) - اى آن كسها كه بگروه‌ايد چون فرا رسيد . ( صو ) ( 3 ) - انبوه برمگردانيد ايشان را پشتها . ( خ ) ( 4 ) - و هر كه برگرداند ايشان را آن روز پشت او مگر حرب كردن . ( خ ) ( 5 ) - يا گرديدن سوى گروهى . ( خ ) يا باز رونده سوى گروهى . ( صو ) - يا بگردد سوى گروهى . ( نا ) - ترجمهء : متحيزا الى فئة . ( 6 ) - واجب كرد خويشتن را . ( صو ) - واجب شد بخشمى . ( خ . نا ) ( 7 ) - جايگاه . ( خ . نا ) - ترجمهء « مأوى » ( 8 ) - كلمهء « خداى » مكررست و ظاهرا براى تأكيد . ( 9 ) - و نينداختى تو آن گه [ كه ] تو بينداختى و ليكن خداى انداخت . ( صو ) ( 10 ) - تا بيازمايد مؤمنان را ازو بآزمايشى نيكو . ( خ )