محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

573

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

كه در شكم حوّا است پسرى باشد نيكو روى ، « 1 » درست اندام ، زندگانى دراز ، چون آيد ؟ آدم گفت نيك آيد . ابليس گفت من اين فال بزدم ، اين همچنين باشد كه من گفتم . گفت روا است . پس ابليس گفت اكنون اگر اين فرزند همچنين باشد كه من گفتم ، تو كه آدمى او را به من بخشى و هم نام من كنى تا مرا نيز هم چنان كه ترا به دو اندر بهره باشد ؟ آدم از بيم گفت آرى ، همچنين كنم كه تو همى گويى . پس حوّا بار بنهاد كودكى برون آورد پسرينه نيكو اروى ، « 2 » درست دست و پاى . آدم بدان شاد شد . ابليس او را گفت ترا اين كودك هم نام من بايد كرد . نام ابليس حارث بود و آدم بمراد ابليس مر آن فرزند را حارث نام كرد . هم چنان كه ابليس گفت هم نام ابليس . پس ابليس گفت يا آدم اكنون مرا بدين فرزند تو اندر بهره است هم چنان كه ترا است . آدم [ گفت ] « 3 » روا باشد . خداى عزّ و جلّ از آدم نپسنديد اين سخن كه اين پسر هم نام ابليس كرد ، و مر پيغامبر [ را ] « « 4 » » آگاه كرد كه آدم از پس چندان اندوهان [ كه ] « « 5 » » بديده بود از ابليس ، از پس آن با وى « 6 » دوستى گرفت و پسر خويش هم را هم نام « 7 » او كرد ، و بقر آن اندر آيت فرستاد ، گفت :

--> ( 1 ) - نيكو روى . ( خ . نا ) - نكو روى . ( صو ) ( 2 ) - پسرينه نيكو روى . ( نا ) - پسر نرينه و نيكو روى . ( صو ) - در نسخهء ( خ ) اين عبارت نيست . ( 3 ، 4 ، 5 ) ( نسخ ديگر ) ( 6 ) - از پس ازان كه چندانى اندوه از ابليس ديده بود ديگر بار با وى . ( خ ) ( 7 ) - خويش را هم بنام . ( صو )