محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

574

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها ، فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ ، فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَيْتَنا صالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ . فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ . أَ يُشْرِكُونَ ما لا يَخْلُقُ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ ؟ « 1 » . گفت خداى عزّ و جلّ آن خداى است كه شما [ را ] « 2 » بيافريد همه از يك تن ؛ جفت او هم ازو بيافريد ، تا به او آرام گرفت چون به او گرد آمد حوّا ازو برداشت بارى سبك « 3 » ، چون گران شد مر حوّا را بار ، آدم و حوّا از خداى عزّ و جلّ اندر خواستند ، گفتند يا ربّ اگر ما را فرزندى دهى درست دست ، درست پاى ، نيكو اروى ، ده ؛ تا مر تو را « 4 » شكر كنيم . پس چون بدادم شان هم چنان كه خواستند ، ابليس را هنبازى دادند بدانچه اندر بدادم ، يعنى اندر كار آن فرزند ، و او را هم نام ابليس كردند ، و برتر است خداى عزّ و جلّ از آنچه هنباز گيرند چيزى را . آدم آن كار را از بيم ابليس كرد و اين بزرگ گناهى است ، و لكن خداى عزّ و جلّ نپسنديد كه اين چنين كرد ، و سوى پيغامبر عليه السّلم گله كرد از بهر آن كه گناه صغاير از پيغامبران عليهم السّلام كباير باشد . و امّا اين سخن چنان باشد كه كسى بر كسى مردمى كند و لطفى كند و گويد اين پسر من غلام تو است ، و اين سخنى باشد مجازى نه حقيقتى . و اللَّه اعلم تمام شد سورة الاعراف و قصّهء آن ، اكنون آغاز كنيم سورة الانفال . بازگشتيم به قرآن .

--> ( 1 ) - الاعراف 191 / 190 / 189 ( 2 ) ( خ . صو . نا ) ( 3 ) - بار برداشت بارى سبك . ( خ . صو . ) ( 4 ) - يا رب اگر ما را فرزندى دهى درست اندام و نيكو روى ما ترا . ( خ )