محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

36

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

بت پرستيدن رسم از جمشيد خاست . و اين قصّه بجايگاه خويش گفته آيد . امّا آنچه پرسيدند كه اول كسى كى بود كه سروريش او سپيد گشت . پيغامبر عليه السّلام گفت كه ابرهيم بود خليل اللَّه . امّا آنچه پرسيدند كه هاروت و ماروت كى بودند ، و چه گناه كرده بودند . پيغامبر عليه السّلم گفت و جواب كرد . و اين قصّه بجايگاه خويش گفته آيد . امّا آنچه پرسيدند كه خداى عزّ و جلّ پيش از آدم كى را آفريده بود ، و اين جهان از اوّل كى داشت . پيغامبر عليه السّلام گفت كه حق تعالى پيش از آدم خلقى آفريده بود كه ايشان را جانّ خواندند ، و اين جهان پيش از آدم ايشان داشتند ، چنان كه گفت عزّ و جلّ : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . يعنى آدم . [ پس گفت ] « 1 » وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ « 2 » . گفت بيافريدم آدم را از لوشى سالها برو برآمده و جان را بيافريدم از پيش او از آتشى گرم . و اين قصّه بجايگاه خويش گفته آيد . امّا آنچه پرسيدند كه بدان صحيفه اندر كه جبرئيل آورد بنزديك داود عليه السّلم ، بدان نگين انگشترى چه نبشته بود . پيغامبر عليه السّلام گفت كه سبب آن صحيفه و آوردن آن بنزديك داود عليه السّلام آن بود كه داود را دوازده « 3 » پسر بود ، و آن زن كه زن اوريا بود ، پيش از ان كه زن داود بود ، عهد كرده بود با داود كه من بدان شرط زن تو باشم كه اگر ترا از من پسرى آيد ، او را خليفت خويش كنى ، و سليمان ازان زن آمده بود . پس فرزندان داود هر كسى چشم مىداشتند كه

--> ( 1 ) ( پا ) ( 2 ) الحجر ، 27 - 26 ( 3 ) يازده ( پا )