محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

37

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

داود ايشان را خليفت خويش كند اندر زمين ، و داود ازان زن پذيرفته بود ، و با خداى تعالى عهد كرده بود ، و بدان كار اندر ماند . و پس از خداى عزّ و جلّ حاجت خواست ، و خداى عزّ و جلّ جبرئيل را بفرستاد و يكى صحيفه سوى داود آورد ، و بدان صحيفه اندر نگينى انگشترى بود چهار سوى ، و بدان نگين اندر نبشته بود كه مردمان و پريان و مرغان و ديوان همه بفرمان آن مهر بودند . و بدان صحيفه اندر بيست مسئله نبشته بود ، و آن صحيفه بدست جبرئيل بود ، و جبرئيل بداود گفت كه همه فرزندان خويش را گرد كن ، و اين بيست مسئله ازيشان بپرس ، هر كس كه جواب اين مسئله‌ها بگويد اوست خليفت تو از پس تو اندر زمين . پس داود همه فرزندان خويش را گرد كرد و اين مسئله‌ها يك يك جبريل عليه السّلم بداود عليه السّلم مىگفت ، و داود از فرزندان مىپرسيد . امّا اول اين مسئله‌ها آن بود . گفت بگوئيد تا كم‌ترين چيزى بتن آدمى اندر چيست . هيچ كس جواب نداد . سليمان برپاى خاست و گفت كمترين چيزى بتن آدمى اندر جان است كه نفس ازو بر مىآيد ، چون نفس ازو جدا شود هيچ چيز نيرزد . گفت بگوئيد تا بيشترين چيزى بتن آدمى در چيست . و هيچ جواب ندادند . سليمان گفت بيشترين چيزى بتن آدمى در شكّ است . ديگر پرسيد كه بگوئيد تا طلخ‌ترين چيزى بتن آدمى در چيست . و هيچ جواب ندادند . سليمان گفت طلخ‌ترين چيزى درويشى است . ديگر پرسيد كه بگوئيد كه شيرين‌ترين چيزى بتن آدمى در چيست . هيچ جواب ندادند . سليمان گفت شيرين‌ترين چيزى توانگرى است . ديگر پرسيد كه بگوئيد تا زشت‌ترين چيزى بتن فرزند آدم چيست .