سليمان أخ محمد بن عبد الوهاب (مترجم: حسن حسن زاده آملى)
135
فصل الخطاب في عدم تحريف كتاب رب الأرباب (قرآن هرگز تحريف نشده) (فارسى)
گردآورى و بنامهاى خودش موسوم گرديده بود بگونهاى كه چون يكى از آنان مىگفت سوره هود ، يا سوره يوسف ، يا سوره طه ، شنوندگان متوجّه مىشدند چه سورهاى را اراده كرده ، و پس از آنكه سوره نوشته شده ، و معروف بوده نبودن اين ترتيب بين سورهها در يك مصحف زيانى ندارد . چون بطور كلّى مىگوئيم همه اين احاديثى كه روايت شده نه بر كاسته شدن از قرآن دلالت دارد ، و نه بر متواتر نبودن قرآن موجود ، بلكه آوردن سه حديث ضعيفى كه ضعفش آشكار است و ما در جلوتر بيان داشتيم در برابر معلوم ارزش و اعتبارى ندارند . بعلاوه قولى را كه مصنّف كتاب فصل الخطاب در صدد اثباتش بر آمده مخالف يكى از ضروريات مذهب شيعه است . زيرا هيچكس مخالفت نكرده در اين قول كه قرآنى كه بالفعل در دست ما مىباشد متواتر است به اين معنا كه نقل آن از پيامبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - جورى بوده كه دستبرد زدن در آن و دگرگون ساختنش ممكن نبوده براى آنكه ناقلين زياد بودهاند ، و آنچه را ايشان مىخواهد اثبات كند اگر درست باشد نكوهش و عيبجوئى در تواتر اين قرآن موجود نيز مىباشد . زيرا از اين احاديثى كه روايت نموده فهميده است كه يك مردى كه « زيد بن ثابت » باشد آيات قرآن را از گفتار تكتك از مردان بدست آورده و هر جور دلخواهش بوده بر طبق ذوق و سليقه خود آنها را گردآورى نموده و به سوره فلان نامگذارى كرده ، اين وارد كردن عيب است در تواتر قرآن ، و حال آنكه معلوم است كه قرآن متواتر است به اين معنى كه هر سورهاى از سورههايش در سينههاى مردم زيادى محفوظ بوده يا در هر دورهاى از زمان پيغمبر تا زمان ما به صورت نوشته نزد آنان بوده