جمعى از نويسندگان

424

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

سهله تردد داشتند . آن موقع در وسط حياط مسجد كوفه حفره بزرگى بود كه آنجا آشغال بسيار جمع مى شد . ما از سيد على آقا خواستيم تا اين مشكل را حل نمايد و آنجا را پاكسازى كند . ايشان به گرمى از اين پيشنهاد استقبال كردند و با همكارى جمعى ، بناى مناسب درآنجا ساختند . بعد از چند ماه تلاش ، آن زحمات به ثمر نشست و مرحوم سيد على آقا قاضى روزى آمدند بالاى سرداب كه معروف به ( سفينه نوح ) يا ( بيت الطشت ) است ، ايستادند و از همه همكاران تشكر نمودند و از بناًها و معماران كه نظارت بر بناى آنجا داشتند تفقد به عمل آوردند . هنگامى كه مى خواستند از آنجا خارج شوند ناگهان چشمشان به تابلوى سمت راست در سرداب افتاد كه در آن نوشته شده بود ، اين بنا به همت و مساعدت على آقا قاضى برپا شده است . وقتى اين تابلو را ديدند رنگشان متغير شد و ما به توجيه پرداختيم كه بايد اين مطلب نوشته مى شد . ولى هرچند ازاين توجيهات مى آورديم ايشان خشمناكتر مى شد ند ، تا اينكه كلنگ را از دست يكى از كارگران گرفته و آن كاشى را درهم شكستند و به جاى آن مقدارى گچ ماليدند ، تا با ديوار مجاور مساوى باشد . زمانى كه اين كار پايان پذيرفت ، ديديم على آقا قاضى بشاش شده و آثار ناراحتى از صورت مباركشان محو گشته است . . . « 1 » آيه ا . . . سيد محمد حسينى همدانى مى فرمايد : مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى علاوه بر اينكه بسيار مرد جليل ، نورانى و زاهدى بودند ، از نظر مقام علمى هم بسيار برجسته بودند . ايشان بحر مواجى ازعلم ، اخلاق و عرفان بودند ، بسياركم حرف مى زدند و درسلام سبقت مى جستند . از جمله خصوصيات آن مرحوم اين بود كه كمتر در مجامع حاضر مىشدند و شايد مدتها كسى ايشان را نمى ديد . شبها كه مشغول تهجد بودند ، روزها هم يا مطالعه مى فرمودند يا فكر مى كردند . « 2 » علامه طهرانى مى فرمايد : يكى از رفقاى نجفى ما كه فعلا از اعلام نجف است ، براى من مى گفت : من يك روز به دكان سبزى فروشى رفته بودم ، ديدم مرحوم قاضى خم شده و مشغول كاهو سوا كردن است ، ولى به عكس معهود ، كاهوهاى پلاسيده و خشن و بزرگ را برمى دارد . پس از توزين ، مرحوم قاضى آنها را در زيرعبا گرفت و روانه شد . من به دنبالش رفتم و عرض كردم : آقا من سئوالى دارم . شما به عكس همه ، چرا اين كاهوهاى غير مطلوب را سوا كرديد ؟ مرحوم قاضى فرمود : آقاجان من ! اين فروشنده ، شخص بى بضاعت و فقيرى است من گاهگاهى به او مساعدت مىكنم و نمىخواهم چيزى به او بلا عوض داده باشم تا اولا عزت

--> ( 1 ) صفحات من تاريخ الاعلام ص 182 و ص 183 ( 2 ) مجله حوزه شماره 30