جمعى از نويسندگان

366

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

اين مطلب نيز ذكر شده است كه عدم ذكر نام آية الله قاضى در آثار علامه به طور مفصل و مشخص در كنار ديگر اساتيد ايشان به علت ترجيح و ترفيع استاد آية الله قاضى نسبت به ديگر اساتيد علامه مى باشد . اينها همه حكايت از دلدادگى علامه به استاد خود دارد . اما علاوه بر آنچه ذكر شد تاثيرات اخلاقى و عرفانى و علمى و همچنين آثار تربيتى علامه قاضى همچون طهارت قلب و تزكيه نفس بر علامه طباطبايى مشهود است . به طورى كه مى توان حضور اخلاقى و عرفانى و تربيتى علامه قاضى را در شخصيت علامه طباطبايى يافت نمود به گونه اى كه گويى اين احوالات معنوى و باطنى از جانب علامه قاضى در شخصيت علامه طباطباى حلول يافته است . صحت و سقم اين مطلب را مى توان در بررسى ابعاد شخصيتى علامه طباطبايى به اثبات رساند . چنان كه نقل است ، مرحوم علامه طباطبايى در امور حقيقى ، خود را وامدار آية الله قاضى مىداند و با لحنى ساده وصميمى خطاب به شاگرد فرهيخته خود آية الله حسن زاده آملى مى فرمايد : « آقا ! از اين گونه امور حقيقى هرچه داريم ، از مرحوم آقاى قاضى داريم ، چه آنچه را كه در حياتش از ايشان تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده كرديم ، و چه آنچه را از طريقى كه خودمان داريم ، از مرحوم قاضى گرفتيم . » ( حسن زاده آملى ، 1375 ، ص 29 ) درباره علامه طباطبايى كه از شاگردان طراز اول مكتب اخلاقى عرفانى سيد على آقاى قاضى است و زير نظر اين استاد و مربى الهى پرورش يافته اند ، نقل است ؛ در مسجد كوفه به ذكر و فكر مشغول بوده است ، ناگهان در يك مكاشفه جانفزا ، صورتى غيبى را مشاهده مىكند ، اما توصيه استاد را به خاطر مى آورد و از توجه به آنچه بر وى رخ نموده است ، خويشتندارى مىكند . ( مهرتابان ، 1418 ق ، ص 31 ) از اين گونه حكايت ها و نقل قول ها كم نيست ، كه همگى از جهتى بيانگر التزام علامه طباطبايى به پيروى از دستورات مراد خود علامه قاضى دارد و اين يعنى تاثير استاد بر شاگرد . و از اين گونه تاثيرات در جاى جاى زندگانى علامه طباطبايى جريان دارد ، چه در تصنيفات و اشعار ايشان ، چه در رسائل و مكاتبات ايشان ، چه در معارف و شناخت ايشان ، چه در ادبيات و علم و اخلاق ايشان و چه در عرفان و ادب و تربيت ايشان و بالاخره ، چه در تاليف تفسير ايشان ( در ادامه به مورد اخير مفصل خواهيم پرداخت ) . كه به حق براى هريك از موارد مذكور دست كم مى توان يك شاهد مثال آورد ( ر . ك : بحر خروشان ، ص 19 و 91 و 120 و . . . ؛ عطش ، بخش سوم ، ص 355 - 440 ؛ و مهر تابان و . . . ) . كم نيستند شاگردانى كه خود را مريد آن مراد دانسته اند و در اين باب