جمعى از نويسندگان
324
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
جسمى نحيف و لاغر چيزى از آن نمانده بود ، گوئى اسم شريف جلال حق تعالى در وى تجلى كرده و با عمل به اقتضاى آن اسم تمامى عباداتشان نقشه تجليات محبوب گشته و ديگر از خود اختيارى نداشتند و اگر سرّ عبادات را « ارتياض طبيعت و قهرملكوت برملك ونفوذاراده فاعله نفس » « 1 » بدانيم همه اين مشخصه هارادر وجود ايشان لمس مى كرديم . براى ترسيم سيماى واقعى معظم له كه در « عبد » بودن خلاصه مىشود با يك نظام دقيق مهندسى بايد تمامى فرازهاى به ظاهر كوتاه و در عين حال بسيار بلند خطبه متقين نهج البلاغه را به عنوان اجزاء تشكيل دهنده و جود الهى آن فقيه زاهد و عالم عامل قرار دهيم . به عبارت ديگر اگر بتوانيم تمامى اجزاء آن خطبه عظيم الشان را به صورت انسانى تبديل كنيم حقيقت ايشان متجلى مىشود كه آن را تقواى ناطق مى ناميم و اگر بتوانيم وجودشان رابصورت اجزائى در بياوريم همان خطبه منحصر به فرد مىشود كه آن را تقواى صامت نامگذارى مى كنيم چرا كه در طول زندگى مملوّ از خوف و رجاءشان در هيچ موقعيتى از لحاظ زمانى و مكانى از مولاى خود امير مومنان حضرت على ( ع ) به هيچ سمتى متمايل نشده تا مصداق « المتقدم لهم مارق و المتاخرعنهم زاهق » « 2 » گردد بلكه به مصداق « واللازم لهم لاحق » « 3 » پيوسته ملازم حق بود . كسى كه براى جامه عمل پوشيدن به « لقاءك قره عينى و وصلك منى نفسى » « 4 » هستى خود را تمام و كمال به وصل واگذاشته و بارسيدن به فضائل و كمالات روحى و معنوى هرگونه اسم و رسم و اسناد و مداركى را كه بتواندگوشه اى از زندگى سراسر اسرار آميز ايشان را به تصوير بكشد به مصداق « ارادتهم الدنيا فلم يريدوها و اسرتهم ففدو انفسهم منها » « 5 » همه آنها را به همراه نفس خود در آتش وصل غايت آمال عارفين سوزانده ، استحقاق حمل كلام زيباى امير كلام حضرت على عليه السلام در وصف عرفا را يافته است كه مى فرمايد : « قد احيا عقله و امات نفسه حتى دق جليله و لطف غليظه » « 6 » او خواسته است كه تمام زواياى زندگيش پنهان و عمق جان مالامال از گوهرش مستور بماندزيرا به اين واقعيت رسيده است كه خلوت با محبوب حلاوتى دارد لا يوصف ، واوكه غرق محبوب است توقف را جائز نمى داند و دوست دارد بيشتر محو جمال جهان آفرين باشدلذا عاشق خلوت و گمنامى است . او مىداند تنها چيزى كه مىتواند امواج خروشان روحش را آرام كند و هيچ وقت مانعى حيات طيبه او را به سمت تشتت سوق ندهد اين است كه همّ خود را واحد كند تا يگانه محبوب ازلى كه متكفل جانش و هستى اش شده است ساير هموم او را نيز متكفل شود : « من جعل الهموم هماً واحدا كفاه الله سائر همومه » « 7 » . او ميداند تنها در اين صورت است كه
--> ( 1 ) - امام خمينى ، چهل حديث ، چاپ دوم ، 1371 ش . ، ص 325 ( 2 ) - صلوات شعبانيه ، ( 3 ) - همان ( 4 ) - مناجات خمس عشره ، ( مناجات المريدين ) ( 5 ) - نهج البلاغه ( فيض ) ، خطبه 184 ( 6 ) - همان ، خطبه 210 ( 7 ) - جعفرى ، محمد تقى ، تفسير مثنوى معنوى ، جلد 11 ، ص 349