جمعى از نويسندگان
28
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
- در ظاهر ، عرفان به دنبال كسب مقامات اخروى است و سياست ، به دنبال كسب مناصب دنيوى ؛ اما در واقع ، هر دو دنبال يك چيز است ؛ چرا كه اگر عالم محضر خداست ، سياست و اجتماع نيز از محضر رب دور نيست . - اگر عرفان عرفا مبتنى بر ولايت است و ولايت اولياء خود نوعى عرفان است پس ولايت فقيه نيز كه شعبه اى از ولايت است ، بايد بيش از آنكه مبتنى بر فقه باشد ، مبتنى بر عرفان و مرتبط با آن باشد . - اگر حاكم نبايد توده ى مسلمانان را كوچك و مستكبرين جهان را بزرگ ببيند و الا در مقابل مردم خود ، متكبر ، جابر و ستمگر و در مقابل اجنبيان ، خاضع و ذليل خواهد بود ؛ پس لازمه ى آن اين است كه حاكم ، عارف بالله باشد . حضرت امام در اين زمينه مى فرمايد : وقتى كه اشراف . . . متصدى امور يك كشور شدند ، قهرا اين ها مردم را به حساب نمى آورند ، اين يك امر قهرى است و در مقابل يك قدرتمند بزرگتر از خودشان ، خاضعند و در مقابل ضعفا و ملت خودشان ، جابر و ستمگر . ( صحيفه امام ، ج 16 ، ص 442 ) - اگر انسان در پيمودن راه كمال ، دو مانع بزرگ دارد : 1 - موانع درونى كه همان حب نفس است . 2 - موانع بيرونى كه همان حاكميت طاغوت است . پس عارفى كه به دنبال كسب كمال است ، بايد با هر دوى اين عوامل به مبارزه برخيزد و مبارزه با نفس خويش به تنهايى كافى نخواهد بود و بايد بر عليه قدرت هاى سلطه گر بيرونى نيز قيام كند . آن هم كسى قيام كند كه خود قبلا بر عليه نفسش قيام كرده و آن را به كنترل خود در آورده و آن كسى نيست جز فقيه عارف . - آيا اراده و اختيار كه ملاك امتحان الهى است ، فقط در مسائل فردى بروز و ظهور دارد يا شامل امور اجتماعى نيز مىشود ؟ و آيا خداوند حضور اولياى خود را در صحنه هاى اجتماعى نهى فرموده و دست اولياى طاغوت را براى تصرف در عرصه هاى اجتماعى باز گذاشته است ؟ پس اصولا بايد غير عارف را از سياست دور كرد نه عارف را ؛ چرا كه در نظر يك عارف ، هيچ قدرت و نيرويى در جهان ، جز قدرت حق تعالى دخيل و مؤثر نيست و عارف با تمسك به اين مفهوم عميق معنوى ، بى هيچ ترس و اندوهى و با اتكا به مدد الهى ، بر غير حق مى تازد و در بيان حق و حقيقت ، هيچ مصلحتى را برتر از مصلحت اسلام و انسان در نظر نمى گيرد و چشم بر هر دلبستگى و وابستگى دنيايى مى بندد . از نظر يك عارف ، انسان ، خليفه خداست و انسان كامل ، همان توجيه كننده كل خلقت است و بديهى است كه صلاحيت چنين كسى براى اصلاح اجتماع بشرى ، بيشتر است .