جمعى از نويسندگان

11

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

مقدمه : مسأله عرفان و اجتماع از همان صدر اول اسلام مطرح بود و گاهى خود را نشان مى داد . عده اى خيال مى كردند كه خداوند ، رزق و روزى كسانى را كه تقوى پيشه كنند ، از جائى كه به حساب نمى آمد ، مى رساند لذا دست از كار كشيدند و با ترك خانه و كاشانه خود ، به راز و نياز با خدا پرداختند ؛ اما وقتى خبر به پيامبر رسيد به شدت از عمل آنان خشمگين شد و فرمود : من مردى را كه دهانش را باز كرده و بگويد : « خدايا مرا روزى ده » در حالى كه كار و تلاش را كنار گذاشته ، دشمن مى دارم ( مستدرك الوسائل ، ج 13 ، ص 15 ) و در جاى ديگر مىفرمايد : رهبانيتى در اسلام نيست . ( طبرسى ، ذيل آيه 27 از سوره حديد ) در زمان امير المومنين على ( ع ) نيز كه درگيريهاى خونينى بين مسلمين رخ داد ، عده اى عافيت طلب و يا كسانى كه نتوانستند حق و باطل را به درستى تشخيص دهند ، صلاح را در اين ديدند كه خود را از منازعات سياسى و اجتماعى بيرون بكشند و بدين سان تخم كناره گيرى و عزلت به نام عرفان فردى كاشته شد و در طى قرون متمادى به صوفيه و پشم پوشى تبديل شد و به نام عرفان ، خانگاه سازى ، نفس پرستى ، مريد بازى ، بدعت آورى و اباحه گرى ترويج گشت . كيوان سميعى مى نويسد : صوفيان نخستين كسانى بودند كه توجه به زندگى دنيوى و تجمل پرستى را مغاير با حقيقت ديندارى و خداپرستى مىدانستند و آنچه برايشان اهميت داشت ، رستگارى در آخرت و بهره مندى از نعمتهاى اخروى و بخصوص لقاى خداوند در بهشت بود ؛ اما از اواسط قرن سوم هجرى به بعد ، صوفيان به تدريج تشكيلات اجتماعى پيدا كردند و رابطه مريد و مرادى در ميان آنها پديد آمد . بعضى از مشايخ نيز به نوشتن رساله و كتاب پرداختند و از اين طريق مباحث نظرى طريقت خود را شرح دادند و جنبه‌هاى نظرى و آداب اجتماعى اهل تصوف را به مريدان آموزش دادند . ( مفاتيح الاعجاز لاهيجى در شرح گلشن راز ، مقدمه كيوان سميعى ) حضرت امام ( ره ) در اين زمينه مى فرمايد : چون دست دراويش از علوم تهى است ، علم را خار طريق و اهل علم را شيطان راه سالك مىشمارند . اين افراد فهميده يا نفهميده پاره‌اى از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده و گمان كرده‌اند به لفظ مجذوب على شاه يا محبوب على شاه حال جذبه و حب دست مىدهد و گاه وقاحت را از حد گذرانده و خود را داراى مقام ولايت كلّيه دانسته‌اند كه منشأ آن تكبر ، جهل و بى استعدادى آنان است . ( چهل حديث ، ص 83 )