جمعى از نويسندگان

345

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

است ، با اين فرق كه اسماء بالأصاله خاصِ حق و بالتبع ظاهر در كامل مطلق است . به عبارت ديگر ، حقْ نخست به اسم اعظم متجلى است در كليه موجودات ، اعم از اسماء كليه و جزئيه و تنزيهيه و تشبيهيه بالأصاله ، و خاتم الأنبياء و الأولياء از تمام اسماء سهم دارد بالتبعية . و اين حكم در وارثان حال و مقام و علوم آن حضرت نيز جارى است ( ادامه مطلب ) . مسئله ى ولايت و علم به حقيقت آن ، كه باطن نبوت است ، از عويصات علم توحيد است . چه آن كه « حقيقت محمديه » ، كه همان عين ثابت احمديه باشد ، واسطه ى ظهور خيرات و بركات است ، و نيز واسطه ى ظهور كثرات از ناحيه ى تجلى حق به اسم اعظم است و اين مقام براى صاحب ولايت علويه و ديگر ائمه اهل بيت ثابت بالوراثة است ( قيصرى ، 53 ) . از اين رو ، در آثار عرفا و حكما همه ى مراتب و مقامات نبوت و رسالت و ولايت در ظاهر و باطن به حقيقت محمديه بازگشت داده شده است . وجود خاتم الانبياء از اعظم اسماء الهى است ، زيرا اسم اعظم اختصاص به انسان كامل دارد و كس ديگرى بهره و نصيبى از آن نخواهد داشت مگر افرادى كه به حقيقت عينى و اوصاف وجودى آن حضرت تقرب جسته و خود را به اسم اعظم حق سبحانه نزديك كرده باشند ( حسنزاده آملى ، نكتة 479 ) . مولوى نيز با اينكه اشاره ى مستقيمى به اين موضوع نداشته ، اما ابياتى در مثنوى يافت مىشود كه بى شباهت به اين بحث نبوده و نشان از جايگاه والاى حقيقت محمديه در نگاه او دارد . براى مثال وى در دفتر چهارم مى گويد : مصطفى زين گفت كآدم و انبيا * خلف من باشند در زير لوا بهر اين فرموده است آن ذوفنون * رمز نحن الاخرون السابقون گر به صورت من ز آدم زاده‌ام * من به معنى جد جد افتاده ام پس ز من زائيد معنى در پدر * پس ز ميوه زاد معنى در شجر اول فكر آخر آمد در عمل خاصه فكرى كاو بود وصف ازل ( مثنوى ، دفتر چهارم ، ابيات 525 - 530 ) او همچنين در تفسير لولاك لما خلقت الافلاك ، از عشق به عنوان انگيزه‌ى خداوند از خلقت عالم ياد مىكند كه كمال اين عشق در پيامبر متجلى است كه به واسطه ى او و براى او عالم خلق شد . با محمد بود عشق پاك جفت * بهر عشق او را خدا لولاك گفت منتهى در عشق چون او بود فرد * پس مر او را ز انبيا تخصيص كرد گر نبودى بهر عشق پاك را * كى وجودى دادمى افلاك را ؟