جمعى از نويسندگان

296

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

از آنجا كه مفاهيم دو حوزه سياست و عرفان را به طور مستوفى در مقاله‌اى مستقل مورد بررسى قرار داده‌ايم كه در فصلنامه كتاب نقد چاپ خواهد شد ، دوباره تكرار نمىكنيم . تعريف‌هايى كه محمد الكسنزان ( الكسنزان ، ج 11 ، ص 440 ) و علامه محمدتقى جعفرى ( جعفرى ، [ بىتا ] ، ص 21 - 23 ) كه به همه تعريف‌ها پرداختيم . برآيند مطالب پيشين اين‌گونه شد كه دست‌كم به ناسازگارى ميان عرفان و سياست نرسيديم ، به خصوص با توجه به بحران‌هاى معنوى و اخلاقى كه نقش فراوانى در حوزه تحولات سياسى و اجتماعى دارند ، نياز سياست را به عرفان ، محسوس‌تر مىكند . ضرورت پرداختن به بحث آيا با پيشرفت و گسترش حيرت‌آور دانش و صنعت در عصر حاضر ، ضرورتى براى طرح مسائل عرفانى ، آن هم پيوند عرفان و مشاركت آن در عرصه سياسى وجود دارد ؟ علامه جعفرى چنين پاسخ مىدهد : پاسخ اين مسئله روشن است ؛ زيرا عرفان اسلامى كه در اين دروس مورد تحقيق قرار خواهد گرفت ، محال است شايستگى ، بلكه بايستگى را كه در ذات آن است ، از دست بدهد ؛ مشروط به اينكه گردانندگان دانش‌هاى مربوط به طبيعت و صنعت ، انسان را جزئى از طبيعت ناآگاه تلقى نكنند . به خصوص اداره‌كنندگان صنعت ، انسان را به دندانه‌هاى ماشين ناآگاه مبدل ننمايند ؛ زيرا در اين صورت انسانى وجود ندارد تا اخلاق و عرفان و مذهبى براى او وجود داشته باشد . . . . عرفان ، نه تنها با دانش و صنعت و گسترش آن منافاتى ندارد ، بلكه با نظر به طغيان‌گرى مديران آنها ، عرفان با دفع مضار آن ضرورت دارد ( جعفرى ، [ بىتا ] ، ص 9 - 10 ) . در علوم مربوط به صنعت و تكنولوژى ، فراموشى انسان خيلى تعجب‌آور نيست ، بلكه انسانى كه موضوع علوم انسانى است و خيلى وقت‌ها مغفول‌عنه قرار مىگيرد ، جاى تعجب بسيار دارد . در واقع دانش از موضوع خود دور مىشود . انسان را يك‌بُعدى و يك‌سويه ديدن ، بزرگ‌ترين ظلم به انسان است و بزرگ‌تر از آن ، آسيب براى علوم انسانى محسوب مىشود ؛ زيرا انسان جايگاه اصلى خود را بيابد و علوم انسانى و به خصوص علوم سياسى يك رويكرد واقع‌بينانه داشته باشد ، همه اينها ضرورت بحث از فلسفه عرفان سياسى را مىطلبد .