جمعى از نويسندگان
27
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
يا در روايت ديگر ، آن حضرت ، معرفت الهى را برترين و سودمندترينِ معارف اعلام مىكند و مىفرمايد : « معرفةُ اللّه سُبْحانَه أعلَى المَعارف » « 1 » : معرفت خداوند سبحان ، برترينِ معارف است . البتّه روشن است كه مراد از معرفت در اين دسته روايتها ، معرفت ذات خداوند و كنه او ، يا به عبارتى ديگر پى بردنِ مخلوقِ مُحاط ، به ماهيت خالقِ محيط و يا تصوّر ابعاد و كيفيت او و . . . نيست كه در تعاليم اسلامى ناممكن اعلام شده و سماجتِ انسان در اين خصوص ، او را به وادى كفر و شرك و تجسّم و تشبيهگرى و مانند آن مىكشاند و عقل و برهان بشرى نيز اين نوع از معرفت را نسبت به موجود نامحدود و واجب الوجود ، ناممكن مىداند ؛ بلكه مراد از آن ، نوع ديگر معرفت است كه هم به صورت شهودى و هم در سايهى تأمّل در خلقت الهى و نيز صفات و اسماى مأثورهى او ، براى بشر ، فراهم مىگردد و همهء سالكان طريق هدايت ، به آن تشويق شدهاند . 2 . توحيد بديهى است كه اصل اساسى در همه مكاتب آسمانى و اديان الهى - كه در عموم آموزهها و متن كتابهاى مربوط به هر كدام ، مورد توجّه قرار داده شده - توحيد پروردگار متعال است . در مكتب عرفانى مرحوم قاضى هم ، اوّلين اصل اساسى از اصول دين و مهمترين ركن ديندارى ، همين مسأله مىباشد ، كه اين موضوع ، بيش از نيمى از آيات و روايات اسلامى را نيز به خود اختصاص داده است . اهمّيت منحصر به فرد اين مسأله از منظر آيات و احاديث اسلامى ، آن چنان واضح و هويدا است كه نيازى به استشهاد و ذكر نمونه ديده نمىشود ؛ امّا آنچه مهم است اين است كه در برخى از احاديث معصومان عليهمالسلام ، به ارتباط تنگاتنگ معرفت با مقوله توحيد - كه پيوندى نسبتاً طبيعى هم محسوب مىشود - تذكّر داده شده است ؛ و در واقع ، با تذكّر اين ارتباط ، به اين نكته تأكيد گرديده كه محور و اساس سير و سلوك و عرفان اسلامى ، توحيد است و هر گونه بينش و عملكردى كه با اين اصل ، مخالفت يا ناهمسويى داشته باشد ؛ و يا به نوعى ملازم پذيرش كمترين عربده شرك و تجسّم و تشبيه و مانند آن باشد - همان گونه كه برخى از عارفنمايانِ گمراه به آن دچار شده و در مواردى براى خدا حتّى الاغى نيز تصوّر نموده و در عالم مكاشفات خود ، به آن آب و يونجه دادهاند - از عرفان اسلامى بيگانه بوده و به نوعى بدعت و سزاوار مذمّت و لعنت و عذاب و عقاب الهى مىباشد .
--> ( 1 ) - غرر الحكم ، ص 81 ، ح 1270 .