جمعى از نويسندگان
250
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
عليه السلام گرفته است تا به آن قله هاى منيع عرفان دست يابد براى ما معلوم نيست . تنها مى گويد : « ثواب رفت و آمد بين حرم شريف حضرت اباعبدالله و حضرت اباالفضل از سعى بين صفا و مروه بيشتر است . » آيت الله نجابت مى گفت : « ايام زيارتى كه مىشود حالش دگرگون است آن قدر كه اگر نتواند زيارت برود آرام ندارد به نحوى كه خانواده ايشان مى گويند وقت زيارتى شما ديوانه مىشويد و به همين خاطر نمى گذارند در آن ايام در نجف بماندپولى براى خوراكش تهيه مىكنند و او را روانه كربلاى معلا مى كنند و او پياده به حرم مى رود و پياده برمى گردد . » كمتر كسى ايشان را در سوارى هاى بين راه مى بيند و كسى هم كنجكاوى نمى كند كه اين سيد چگونه به كربلا مى رود و برمى گردد . او به سوى مولايش با عشق بال و پر مى گشايد و به پابوسى حريمش مشرف مىشود . و مى گويند : « آن جا در حريم دوست از كثرت ادب مانند چوب خشك مى گردد . » در خانه مجلس روضه هفتگى به پا مىكند كه عامه مردم در آن حضور دارند و خودش عقيدهاش اين است كه : « من بايد براى حضرت ابا عبدالله كار كنم ، چه عالم باشم چه عامى . » كفش هاى مردم را جلوى در جفت مىكند . عده اى هم بر او خرده مى گيرند كه اين آقا اهل علم است و اين كوچك كردن خود اوست نبايد از اين كارها بكند ، اما ايشان گوشش به اين حرف ها بدهكار نيست . و اواخر عمر ، آب را كه مى بيند بى اختيار اشك مى ريزد و عجب ماجراى غريبى است اين داستان عطش ! از آيت الله سيد عبدالكريم كشميرى نقل شده كه : « آقاى قاضى تمام مكاشفه بود و در اواخر عمر بسيار لطيف و رقيق شده بود و با ديدن آب به ياد امام حسين عليه السلام مىگريست . » كافى بود كه شخصى كه به منبر رود جمله اولش با « صلى الله عليك يا ابا عبدالله » شروع شود تا اشك هاى قاضى ديگر بند نيايد و تا آخر مجلس اصلًا نشنود كه قصه مى خوانند يا روضه ! براى تربت امام حسين ( ع ) آن قدر احترام قائل است كه شبى تسبيح تربتش به زمين مى افتد و چشم هايش ديگر قادر به يافتن آن نيست ترس آن كه مبادا پاهايش را به طرف تربت دراز كند تا صبح نمى تواند بخوابد ، امام حسين عليه السلام در آغاز راه دستگيرى اش نموده و او تا آخر عمر شاكر آن نعمت است .