على غضنفرى

154

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)

شمرده‌اند ، در همين راستا است . آلوسى ، مناوى ، ابن خلدون و ابن حجر بحثى مفصل درباره‌ى جايز بودن و نبودن لعن يزيد بن معاويه به خاطر كشتن حسين بن على مطرح كرده‌اند ؛ و در نهايت در جايز بودن لعن وى احتياط نموده‌اند . « 1 » برخى براى اثبات عدالت صحابه به واسطه‌ى بودن آنان در رسيدن سنت پيامبر به دست ما اشاره كرده بودند ؛ چنان كه از ابن عبد البر در مقدمه‌ى كتاب « الاستيعاب » گذشت « 2 » ، اين ادعا درست نيست ، زيرا سايه شعار حسبنا كتاب اللّه ( كتاب خدا ما را كافى است ) ، كه توسط عمر بن خطاب مطرح شد « 3 » ، تا زمان عمر بن عبد العزيز كه بيش‌تر صحابه از دنيا رفته بودند ، ماندگار بود . به‌طبع وقتى اصحاب از نوشتن حديث منع شدند ، بسيارى از معارف به زير خاك رفت . چه اينكه مقتضاى اين شعار اين است كه قرآن ما را كافى است و حاجتى به صحابه نيست . پس يا بايد از اين شعار دست برداشت و يا از اين گفته كه صحابه موجب رسيدن دين به نسل‌هاى بعد شده‌اند ! گواهى تاريخ تاريخ بارها گواهى داده كه ياران پيامبر در يك رتبه نبوده‌اند ، برخى بدون هيچ‌گونه ترديدى به دستورهاى رسول خدا توجه مىكردند ؛ عده‌اى لنگان و خيزان و برخى حتى امكان مناقشه در آنها را جايز مىشمردند و شايد مخالفت مىكردند . نمونه‌هاى تاريخى در اين‌باره بسيار است كه به برخى اشاره مىشود : 1 - بعد از تصاحب اموال مسلمانان از سوى مشركان « مكه » ، پيامبر به دستور خدا

--> ( 1 ) - تفسير روح المعانى آلوسى ، ج 26 ، ص 72 ؛ فيض القدير ، ج 1 ، ص 265 ؛ مقدمة ابن خلدون ، ص 38 ؛ الصواعق المحرقة ، ج 2 ، ص 639 . ( 2 ) - الاستيعاب فى معرفة اصحاب ، ج 1 ، ص 2 . ( 3 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 39 و ج 5 ، ص 138 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 325 .