على غضنفرى
155
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى)
در پى كاروان تجارى ابو سفيان شد . مشركان نيز با سپاهى مسلح از « مكه » آمده بودند تا كاروان را نجات دهند . آنان پس از اطمينان از نجات كاروان ، درصدد شدند مسلمانان را از ميان بردارند . مسلمانان كه براى رويارويى با پنجاه تن از همراهان كاروان آمده بودند ، هنگامى كه خود را در برابر سپاه هزارنفرى ديدند ؛ برخى از آنان با اكراه از جنگ ، به پيامبر گفتند : ما براى گرفتن كاروان آمدهايم نه جنگ ! قرآن كريم به صراحت كراهت برخى از مسلمانان را از جنگ بيان نموده است . كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ . « 1 » « همانگونه كه خدا تو را به حق از خانهات بيرون فرستاد ، در حالى كه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند ، ولى سرانجامش پيروزى بود . » مورخان و محدثان در تبيين اين واقعه ، آن را چنان نقل كردهاند كه كراهت ابو بكر و عمر بن خطاب از جنگ به مشام مىرسد و بلكه به آن تصريح شده است . در كتابهاى مختلف تاريخى آمده است : پيامبر با ياران خود مشورت كرد ، برخى به پا خواستند و نظر خود را مطرح كردند . ابو بكر حرف خوبى زد ، عمر حرف خوبى زد ، مقداد بن عمرو به پيامبر گفت : يا رسول اللّه ! ما مردم موسى نيستيم كه بگوييم : اذهب انت و ربك فقاتلا . ما مىگوييم : اذهب انت و ربك فقاتلا انا معكما . « برو با خداى خويش با مشركان مبارزه كن ما با شما هستيم . » سعد بن معاذ نيز شجاعت خود را ابراز داشت و گفت : اگر دستور دهيد ، خود را به اين دريا ( بحر احمر ) مىافكنيم . شايد خدا با پيروزى ما ، چشم تو را روشن نمايد . « 2 » شايد تعصب جاهلى اين مورخان به آنان اجازه نداده كه گفتار ابو بكر و عمر را
--> ( 1 ) - انفال ، 5 . ( 2 ) - ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 140 ؛ تاريخ مدينه دمشق ، ج 38 ، ص 276 ؛ اسد الغابة ، ج 4 ، ص 410 ؛ كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 120 ؛ تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 2 ، ص 52 .