على غضنفرى
51
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
بستگانشان را به ولايات مختلف فرستاد و مقام استاندارى و فرماندارى و ولايت اعطا كرد . « وليد بن عقبه » فرماندار عثمان در كوفه بود كه نماز مستانهء وى و نيز تعلل در اجراى حدّ بر او طعنى بزرگ بر خليفه محسوب مىشود . « سعيد بن عاص » بعد از وليد فرماندار كوفه شد . او مالك اشتر نخعى ، صومعة بن صوحان و عدهاى ديگر از رجال نامى را به خاطر اعتراض آنها برفرماندار و در نهايت اعتراضشان به عثمان ، به شام تبعيد نمود . معاويه آنان را تحمل نكرد و به كوفه برگرداند ، استاندار كوفه آنان را به « حمص » تبعيد كرد و والى آنجا « عبدالرحمن بن خالد » رفتارى شديد با آنان نمود . 4 - توجه ويژه به مروان در واقع مروان خليفه بود ، نه عثمان . مروان امور عثمان را تحت كنترل خود گرفته بود ، مشاورههاى مروان به عثمان در قالب دستورات بىچون و چرا اجرا مىگشت . امام عليه السلام همواره او را از اطاعت مروان برحذر مىداشت . در واقعه محاصره منزل عثمان ، وقتى جمع كثيرى نزد حضرت امير عليه السلام آمدند و از او خواستند عثمان را نصيحت كند . امام برعثمان وارد شد و نصايحى با لحن آرام و به ديدهء احترام به او نمود . اين نصايح در خطبه 164 آمدهاست . جملهاى از اين نصيحتها چنين است : « فَلا تكُونَنَّ لِمَرْوان سَيِّقَةً يَسُوقُكَ حَيثُ شاءَ بَعْدَ جَلالِ السِّنِّ وَتَقضِّى العُمُرِ » . بعد از اين سنّ و گذران عمر ( هشتاد سال ) براى مروان چون مركبى مباش كه زمام خود را به او بسپارى و او ببرد تو را به هرجا كه خاطرخواه اوست . آنان كه واقعه جمع شدن جمعيّت مصرى و كوفى و بصرى و مدنى و . . . براى يكسره كردن كار عثمان را مطالعه كنند ، به اين واقعيّت پىمىبرند كه عامل قتل