على غضنفرى

52

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)

عثمان ، فريب‌كارىهاى مروان بود . ابن ابىالحديد در بيان وقايع قتل عثمان آورده‌است : بعد از محاصره منزل عثمان به‌وسيله آزاديخواهانى كه از بلاد مختلف جمع شده بودند ، عثمان به امام على عليه السلام پناه برد و از او يارى خواست تا واسطهء بين او و انقلابيون شود ، امام با آنان مذاكره نمود و عثمان را نيز وادار كرد تا توبه كند و حقوق صاحبان حقّ را بازدهد . عثمان پذيرفت و توبه خود را علنى ساخت و مردم را با بيان خطبه‌اى از آن آگاه نمود ، ولى وقتى به منزل بازگشت ، مروان به وى گفت حرف بزنم يا ساكت بنشينم ، همسر عثمان گفت : ساكت باش كه تو قاتل عثمان و يتيم‌كننده فرزندانش خواهيد بود ، چرا كه او وعده‌اى داده و نبايد از آن برگردد . ولى مروان توجهى نكرد و به عثمان گفت : اين وعده به صلاح تو نبود ، عثمان پذيرفت و وعده را به هم زد و مروان را دستور داد كه مردم را متفرق كنند و . . . « 1 » ناگفته نماند مروان فرزند « حكم بن ابىالعاص » است . حكم اخته‌گر بود و گوسفندان را اخته مىكرد ، و در همسايگى پيامبر مىزيست . وى با تقليد حركات پيامبر ، حضرت را مورد تمسخر قرار مىداد . رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به طائف تبعيد كرد و ابوبكر و عمر بر سنّت پيامبر پافشارى مىكردند و اجازه بازگشت به مدينه را به وى و فرزندش ندادند ، ولى عثمان مروان را به حضور طلبيد و وزير خود نمود ، دخترش را به عقد برادرش درآورد و از بيت‌المال مقادير زيادى در اختيار وى گذارد و فدك را نيز به او واگذار كرد . ابن ابىالحديد در مورد مروان مىگويد : او حقيرتر و ناچيزتر از اين است كه از صحابه شمرده شود ، الحاد او علنى بود ،

--> ( 1 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 2 ، ص 129 به بعد .