على غضنفرى

30

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)

كرد ، بگوييد ، كه باعث علوّ مقام من و نيز نجات شما از گزند او مىشود ، ولى هرگز بيزارى از من نجوييد زيرا من به فطرت اسلام متولّد شده‌ام و در ايمان و هجرت نسبت به همه پيش قدم بوده‌ام . ناگفته نماند كه معاويه پس از رسيدن به حكومت ، بر خلاف مفاد صلحنامهء وى با امام حسن عليه السلام ، به تمام شهرهاى امپراطورى اسلام نوشت كه برمنابر به امام على عليه السلام ناسزا گويند و از او بيزارى جويند . او خود نيز در آخر خطبه‌هايش در روز جمعه به امام جسارت مىكرد . روزى گروهى از بنىاميه به وى گفتند : اينك كه تمام خواسته‌هايت برآورده شده ، دست از جسارت به على بردار . ولى معاويه در جواب گفت : به خدا سوگند چنان ادامه مىدهم تا كودكان با همين وضعيّت بزرگ شوند و بزرگان به كهولت رسند و احدى فضايل او را نگويد . مع‌الاسف اين رويه تا زمان « عمر بن عبدالعزيز » كه در سال 99 هجرى قمرى به قدرت رسيد و به تقوا اشتهار داشت ، ادامه يافت . اين حاكم اموى به‌واسطه وضعيّت زمانه و تنفّر عمومى مردم از بنىاميه و تلاش در جهت بازگرداندن آبروى بنىاميه و يا به خاطر آنچه قبلا از فضايل على عليه السلام توسط استادش و نيز لكنت زبان پدر فصيحش هنگام ناسزاگويى به حضرت ، به ياد داشت ، جسارت را ممنوع و دستور به قرائت آيه 90 سوره نحل إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ . . . داد ، اين آيه همان آيه‌اى است كه همواره امام على عليه السلام در نمازش مىخواند . « 1 » حضرت فتنه بنىاميه و آنچه آنان براسلام و مسلمين رواداشتند را از فتنه‌هاى بزرگ آينده دانسته و همواره مردم را از آن بيم مىدادند . در خطبه 93 چنين آمده است .

--> ( 1 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 4 ، ص 58 .