على غضنفرى
12
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
پسنديدهاست . حضرت امير عليه السلام در همين راستا گاهى برخى اوصاف خود را برمىشمارد و خلايق گم كرده راه را از غفلت چندينساله آگاه مىسازد . حضرت در خطبه سوم كه به شقشقيه « 1 » معروف است ، آوردهاند : « وَانَّهُ لَيَعْلَمَ انَّ مَحَلّى مِنها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحى ، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَلا يَرْقى الَىَّ الطَّيْرُ » . او ( ابوبكر ) مىدانست من براى خلافت چون محور سنگ آسيا هستم ، چشمههاى فضيلت از دامن كوهسار وجودم سرازير است و مرغان بلندپرواز به افكار بلند من نخواهند رسيد . حضرت امير عليه السلام در خطبه 192 كه به خطبه « قاصعه » « 2 » معروف است و طولانىترين خطبه نهجالبلاغه شمرده مىشود ، به بيان موعظه پرداخته و از رذائل اجتماعى آن عصر در كوفه سخن به ميان مىآورد و در پايان گوشهاى از گذشته خويش با رسول خدا صلى الله عليه و آله را مطرح مىفرمايد : « أَنَا وَضَعْتُ في الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ الْعَرَبِ ، وَكَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَمُضَرَ . وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ ، وَالْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ . وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَأَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ ، وَيَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ ، وَيُمِسُّنِي جَسَدَهُ ،
--> ( 1 ) - شقشقه كيسهايست ريه مانند در گلوى شتر كه هنگام از خود بىخود شدن از دهان بيرون مىآورد و مىغرد . حضرت كه با هيجان خاصى وضعيت زمانه قبل از خود را تشريح مىكند ، بعد از قطع سخنش در پاسخ درخواست كنندگان به پىگيرى آن سخنان مىفرمايد : تلك شقشقية هدرت ، يعنى هيجانى بود كه شوريد و آرام گرفت . ( 2 ) - در مصادر نهجالبلاغه كه به بررسى اسناد روايات پرداخته ، آمدهاست : حضرت اينخطبه را برشترى كه در حال نشخواركردن بود بيان فرمود ، و چون « قصع » بهمعناى نشخواركردن آمده ، آن را خطبه قاصعه يعنى نشخوار شتر نامند .