الشيخ علي المشكيني
146
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)
جناب لقمان به فرزندش مىگويد : اى فرزند من ، جالس العلماء ، و زاحمهم بركبتك . « 1 » برو جهان را بگرد ؛ همانند مرحوم محمد بن يعقوب كلينى . اگر مىشنيد در آن طرف كره زمين يك استادى است ، چند تا روايت اهل بيت خوانده و يك كمال نفسى پيدا كرده ، از اين سر به آن سر حركت مىكرد ، مىرفت تا در حضورش بنشيند و يك سخن را - كه روح را پاك كند - از او دريابد . لقمان به فرزندش مىگفت : جالس العلماء ، و زاحمهم بركبتك ؛ فرزندم برو نيكان را پيدا كن ، استادان صاف دل و عظيم را پيدا كن و آن قدر نزديكتر بنشين كه زانويت به زانوهاى آنها بخورد و از آنها استفاده كن تا مراحلى از كمال را پيدا كنى تا سيد مرتضى شوى تا سيد رضى شوى . علم الهدى وزير ابو سعيد ، وزير خليفه قادر باللَّه مريض مىشود . ظاهراً به اهل بيت عليهم السلام علاقه دارد . اين وزير در خواب مىبيند على بن ابى طالب عليه السلام بالاى سرش آمده ، نشست بالاى سرش . مىفرمايد : وزير ، به علم الهدى بگو بيايد بنشيند پيش تو و يك چند آيه براى تو بخواند تا تو خوب بشوى . آقا ، علم الهدى كيه ؟ فرزند ، علم الهدى على ابن الحسين سيد مرتضى است . به او بگو فردا بيايد بنشيند بالاى سرت قرائت قرآن كند تا خوب شوى . وزير از خواب بيدار مىشود ، مىفرستد دنبال مرحوم سيد مرتضى - رضوان اللَّه عليه - . سيد مرتضى مىآيد . آقاى سيد مرتضى علم الهدى شما بنشيند اينجا قرآن بخوانيد . تا آن وقت اسم اين مرد را به نام علم الهدى كسى نگفته بود . اين مىفرمايد : به من علم الهدى نگو . اين لقب ، لقب بزرگى است . حاشا من نمىپذيرم . اين لقب لقب من نيست ، نگو . مىگويد : جدتان فرموده است نام تو علم الهدى بشود . باز ابا مىكند . به ما اگر يك حجت الإسلام بگويند ، شايد روحمان تغيير پيدا بكند ، شايد خوشمان بيايد . اگر لقب بزرگى به تو دادند ، اگر لقب عظيمى به شما برادران و
--> ( 1 ) . روضة الواعظين ، ص 11 .