الشيخ علي المشكيني

41

كشكول حكمت (فارسى)

امامت چيست ؟ امامت كه نام ولايت و حكومت و زعامت نيز بر آن اطلاق مىشود ، در اصطلاحِ علم كلامى ، عبارت است از : سلطه و ولايت شخص بر نفوس و اموال اجتماعى از مردم كه طبق اراده و صلاح‌ديد خودْ تصرّفات متناسب انجام دهد . به عبارت ديگر ، امامت ، حكم وضعى و منصبى است قابل انشا و جعل و اختصاص به حق دارد ؛ نظير منصب نبوّت و رسالت ، جز از جانب خداوند و پيامبران او قابل جعل نيست و كسى نمىتواند آن را دربارهء شخصى انشا و تشريع نمايد و سلطه و ولايت‌هايى كه از قديم

--> - فرمود : تو را به خدا سوگند ! براى انداختن و شكستن بتان كعبه ، رسول اللَّه تو را بر دوش نهاد يا من ( و اگر مىخواست دست خود را به افق آسمان برساند ، مىتوانست ) ؟ عرض كرد : شما ! فرمود : تو را به خدا سوگند ! تو بودى كه پيامبر در حقّش فرمود : « تو به دست دارندهء پرچم من در دنيا و آخرتى » يا من ؟ عرض كرد : شما ! فرمود : تو را به خدا سوگند ! وقتى رسول اللَّه دستور داد تمامى درهاى گشوده به مسجدش را كه از خانهء اصحاب و خويشانش باز مىشد ببندند ، امّا فقط يك در را باز بگذارند . نيز آنچه را خدا براى رسولش حلال گردانيد ، پيامبر براى او حلال كرد . تو بودىيا من ؟ عرض كرد : شما ! فرمود : تو را به خدا سوگند ! تو بودى كه پيش از راز گفتن با رسول اللَّه صدقه دادى و با او راز گفتى يا من و در همين وقت بود كه خدا گروهى را سرزنش كرد و فرمود : « ترسيديد پيش از راز گفتن صدقه بدهيد » ؟ عرض كرد : شما صدقه داديد ! فرمود : تو را به خدا سوگند ! رسول اللَّه به فاطمه فرمود : « تو را به همسرى كسى دادم كه نخستين فردى است كه ايمان آورد و اسلام وى از همه برتر است » . اين سخن را در بارهء تو فرمود يا من ؟ عرض كرد : دربارهء شما ! امام ، پيوسته نيكى و برترىهاى خود را كه خدا به دو اختصاص داده بود ( و نه به ديگران ) براى ابوبكر برشمرد و وى همه را مىپذيرفت كه بدين ويژگىها و امثال آن است كه شخصى لياقت پيدا مىكند امور امّت محمّد صلى الله عليه و آله را به دست گيرد . سپس امام فرمود : وقتى ويژگىهايى را كه دينداران بايد داشته باشند ، دارا نيستى ، پس چرا به حكومت فريفته شدى ، كه از خدا و پيغمبر و دين او بازمانى ؟ ! ابوبكر گريه كرد و عرض نمود : درست مىفرمايى ، اى ابوالحسن ! امروز را به من مهلت بده تا در كار خود و سخنانت كه شنيدم ، فكر كنم . على عليه السلام به دو فرمود : ابوبكر ! مهلت دارى . امّا وقتى از نزد امام بازگشت ، از رأى و تصميمش برگشت ! مىگويم : در اين حديث بينديشيد و درنگ كنيد كه باعث شگفتى و تأسّف است . بايد گريه كرد و خنده به لب نيايد تا زمان ظهور كسى كه خدا به دست او زمين را از عدل و داد پر مىكند .