الشيخ علي المشكيني

171

تفسير روان (فارسى)

تفسير : فَخَرَجَ مِنْهَا خَآئِفًا : پس در همان دم كه آن سخن را شنيد ، از شهر مصر در حالتى كه بر جان خود ترسناك بود و انتظار مىبرد كه كسى از پى او درآيد و او را بگيرد ، بى زاد و راحله و رفيق خارج شد . و به طرف مدين كه سه روز راه فاصله بود روانه شد . قَالَ رَبّ نَجّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظلِمِينَ . . . : گفت : پروردگارا ، نجات فرما و بِرَهان مرا از گروه ستمكاران ؛ يعنى از دست فرعون و كسان او ، و مرا در حفظ خود نگه دار تا از ايشان كسى به من نرسد و ضرر نرساند . ( آيهء 22 ) وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبّى أَن يَهْدِيَنِى سَوَآءَ السَّبِيلِ لغت : تلقاء به معنى طرف و جهت است . تفسير : وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْيَنَ : و چون به سوى شهر مَدْيَن روى نهاد ( و آن شهرى بود به نام بانى آن كه مَدْين پسر ابراهيم خليل عليه السلام بود و شعيب در آن جا مقيم و در تحت تصرّف فرعون نبود ) ، چون راه را نمىدانست ، از روى توكل و حسن ظن به خداى خود گفت : اميد است پروردگار من ، مرا به راه راست - راه شهر مدين - راه نمايد . گفته شده كه در اثناى راه به سر سه راهى رسيد و راه وسط را اختيار نمود ، مأموران فرعون كه در تعقيب موسى بودند به آن جا رسيده به راه ديگر رفتند و موسى را نيافتند . خلاصه موسى چند شبانه‌روز مىرفت و جز گياه صحرا خوردنى نداشت . و چون بر خدا توكل نموده از او طلب هدايت كرد گفته شده كه حق تعالى مَلَكى را به سويش فرستاد ، به او گفت : اى موسى ، كجا مىروى ؟ جواب داد : به مدين .