الشيخ علي المشكيني

172

تفسير روان (فارسى)

گفت : راه را مىدانى ؟ گفت : نه . گفت : من راهبر توام . پس موسى با او روان شد تا به آب مدين رسيد . ( آيهء 23 ) وَ لَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَانَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرّعَآءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ لغت : يسقون فعل مضارع از مادهء « سقى » به معنى آب دادن . و « تذودان » فعل مضارع از مادهء « ذَود » به معنى بازداشتن ، و « رعاء » جمع « راعى » به معنى شبان و چوپان است . تفسير : و زمانى كه به كنار آب مدين ( و آن چاهى بود بر كنارهء شهر كه گوسفندان و غيره را از آن آب مىدادند ) وارد شد گروهى بسيار از مردمان مختلف را يافت كه در اطراف چاه جمع شده حيوانات خود را آب مىدادند و نزديك آنها دو زن را ديد كه گوسفندان خود را از آب بازمىداشتند تا با گوسفندان ديگر كه بر سر چاه بودند مخلوط نشوند و منتظر بودند تا بعد از ديگران گوسفندان خود را آب دهند . موسى چون آن دو زن را به اين كيفيت مشاهده نمود ، پيش رفت و به طريق تلطف به آنها گفت : مقصود و مطلوب شما چيست كه گوسفندان را از آب خوردن بازمىداريد ؟ در جواب او گفتند : ما گوسفندان خود را آب نمىدهيم تا وقتى كه شبانان ، گوسفندان خود را از آب بازگردانند ، آن گاه ما به دام خود آب مىدهيم ؛ زيرا مددكارى نداريم . و پدر ما پيرى كهنسال و ضعيف الحال است كه نمىتواند بيايد گوسفندان را آب دهد ، و ما ناچار خود مىآييم و به اين وجه گوسفندان را آب مىدهيم .