الشيخ علي المشكيني
125
تفسير روان (فارسى)
علمى بود كه سليمان به امر خدا به او سپرده بود و لكن خدا خواست كه علم او ظاهر شود تا در امامت او اختلاف نكنند ، چنانچه در حيات داوود عليه السلام سليمان را حكم خود آموخت تا امامت و پيغمبرى او را بعد از داوود بدانند . . . « 1 » پس هنگامى كه سليمان تخت را نزد خود حاضر و پابرجا ديد ، بر وجه شكرگزارى چنانچه دأب بندگان مخلصين است گفت : اين از فضل پروردگار من است ؛ يعنى اين تمكّن من بر تخت بلقيس و احضار آن در يك چشم به هم زدن از فضل خدا بر من باشد . لِيَبْلُوَنِى ءَأَشْكُرُ : تا بيازمايد مرا كه در مثل اين امور آيا شكر مىگزارم و به حقوق سپاسگزارى او قيام مىنمايم به اين وجه كه آن را از فضل الهى دانم ، أَمْ أَكْفُرُ : يا ناسپاسى كنم بر آن به اين كه نفس خود را در آن دخالت دهم ، يا در اداى شكر واجب آن تقصير كنم . وَ مَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ : و هر كه نعمت خداى را سپاسگزارى كند ، پس جز اين نيست كه به سود خود سپاسگزارى مىنمايد ؛ يعنى جزاى شكرگزارى براى خود شخص باشد ؛ زيرا شكر ، موجب دوام نعمت و سبب مزيد آن است چنانچه فرمايد : لِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ . وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبّى غَنِىٌّ كَرِيمٌ : و هر كه كفران ورزد و ناسپاسى كند پس به درستى كه پرورگار من بىنياز است از شكرگزارى و سپاس مردمان ، و بزرگوار و كريم است ؛ يعنى با وجود كفران ، باز هم نعمت خود را به كرم و فضل خود قطع نمىفرمايد و كفر كافران و عصيان بندگان ، مانع از افضال و احسان نامتناهى ذات اقدس الهى نشود . تبصره : آيهء شريفه ، تذكّر است بر اين كه ايشان هنگام رسيدن به نعمتى آيا آن را از خدا و موجب آزمايش خود دانسته و در مقابل چنين نعمتى به شكرانهء آن قيام و اقدام و به لوازم آن رفتار مىنمايند يا آن كه كفران و ناسپاسى مىكنند ؟ و البته مسلَّم است كه نتيجهء هر عملى بازگشت به صاحبش مىنمايد ؛ شكر و حقشناسى موجب بقا و زيادتى نعمتها و ثواب ، و كفران و ناسپاسى سبب فنا و زوال نعمتها مىگردد .
--> ( 1 ) . مجمع البيان ، ج 4 ص 225 با تلخيص .