الشيخ علي المشكيني
126
تفسير روان (فارسى)
( آيهء 41 ) قَالَ نَكّرُواْ لَهَا عَرْشَهَا نَنظُرْ أَتَهْتَدِى أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لَايَهْتَدُونَ ( 41 ) لغت : نكّروا فعل امر از باب تفعيل است و در اين جا با جملهء بعد به معنى « غيّروا عرشها عن شكله » مىباشد . تفسير : حضرت سليمان عليه السلام بعد از شكرگزارى بر اين نعمت و اعتراف به فضل و احسان الهى بدون استحقاق خود ، به اعيان و اشراف خود گفت كه ناشناخته گردانيد براى بلقيس تخت او را ؛ يعنى شكل آن را متغير و متبدل ساخته ، يا در آن چيزى را زياد و چيزى را كم كنيد ، تا بنگريم بعد از سؤال از او ، آيا تخت خود را بعد از تغيير و تبديل مىشناسد يا از كسانى خواهد بود كه راه نمىيابند و نمىشناسند ؟ ( آيهء 42 ) فَلَمَّا جَآءَتْ قِيلَ أَهكَذَا عَرْشُكِ قَالَتْ كَأَنَّهُو هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِن قَبْلِهَا وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ تفسير : پس هنگامى كه بلقيس نزد سليمان عليه السلام آمد ، تخت او نزد سليمان بود . به او گفته شد : آيا تخت تو اين چنين است ؟ يعنى به جهت امتحان او گفتند كه آيا عرش تو مانند اين است ؟ قَالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ : بلقيس گفت : گوييا اين همان تخت است . به قطع و جزم نگفت اين همان است ، به جهت آن كه احتمال داد كه تختى باشد مثل تخت او نه عين