الشيخ علي المشكيني

70

تفسير روان (فارسى)

نساخت ، گفت : شما جايگاه بدترى داريد ، و خدا به آنچه توصيف مىكنيد داناتر است . مراد از جايگاه شرّ آنها تنزل و سقوط مقام انسانيت آنها و غلبهء رذيلهء حسد بر آنها در طول سال‌هاى متمادى است ، كه به جاى آن كه خود را متهم كنند كه يوسف را از پدر گرفتند و بردند و در حقيقت دزديدند ، در نزد ملِك مصر دزدى را به يوسف نسبت مىدهند و آن همه نيكى مَلك مصر را ناديده مىگيرند . علاوه آن كه آنها بودند كه پدر پير را در مدتى بس طولانى به بلاى عظيمى غيرقابل تحمل گرفتار نمودند . قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ يعنى : پس از ثبوت سرقت بنيامين و تسليم برادران به بردگى او و لزوم ماندنش در خدمت ملِك مصر و تذكر وعدهء حتميشان به پدر كه او را بازگردانند ، برادران گفتند : اى عزيز مصر ، حقيقت اين است كه او را پدرى است پير سالخورده ، پس يكى از ما را به جاى او به بردگى بگير ، زيرا ما تو را از نيكان و نيكىكنندگان مىبينيم . قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَظَالِمُونَ يعنى : عزيز مصر گفت : پناه مىبريم به خدا از اين‌كه غير آن كس را كه كالاى خود را نزد او يافتيم به بردگى گيريم ؛ در اين صورت ما از ستمكاران خواهيم بود . اشاره به اين كه قانون عدل و حكم عقل اين است كه نهادن بار كسى بر دوش ديگرى ظلم است ؛ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى [ فاطر ، 18 ] . فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّاً قَالَ كَبِيرُهُم أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ « 80 » ارْجِعُوا إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَاأَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ « 81 »