الشيخ علي المشكيني

71

تفسير روان (فارسى)

لغت و اعراب : استيأس زيد : نوميد شد . منه يعنى از عزيز مصر يا از بنيامين . خلصوا : جدا شدند و كنار رفتند . نجىّ صفت است كه مفرد و جمع در آن يكسان است ، يعنى كسانى كه با هم گفتگوى سرّى دارند ، و حال است از فاعل خلصوا . فرّط فى الأمر : تقصير و كوتاهى كرد در كار و ضايع نمود آن را . و مِن قبل متعلق است به فرّطتم ، و ما زائده است ، به تقدير « و فرّطتم فى يوسف من قبل » و واو حاليه است . تفسير : فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّاً قَالَ كَبِيرُهُم أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطْتُمْ فِى يُوسُفَ يعنى : و چون برادران يوسف از عزيز مصر و نجات بنيامين نوميد گشتند ، از جمع حاضر جدا شده به كنارى رفتند و مشغول نجوا و گفتگوى سرّى شدند . بزرگ آنها ( در سن يعنى روبيل ، يا در عقل و درايت يعنى شمعون ) گفت : آيا ندانستيد كه پدرتان از شما پيمان مؤكّد خدايى گرفته كه بايد بنيامين را به من باز گردانيد ؟ يعنى پس حال مىخواهيد بدون او بازگرديد ؟ ! و اين شماييد كه دربارهء يوسف در گذشته تقصير و كوتاهى كرديد ؛ او را با عهد و پيمانى از پدر گرفته به صحرا برديد و در چاه افكنديد و پيراهن خونين دروغينى به او برگردانديد ! فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِى أَبِى أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِى وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ يعنى : پس من هرگز اين سرزمين را رها نخواهم كرد و از آن بيرون نمىروم تا پدرم به من اذن دهد و يا آن كه خداوند دربارهء من داورى نمايد . يعنى بنيامين را از چنگ عزيز مصر درآورد يا مرگ را به سراغ من فرستد ؛ و او بهترين داوران است . ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ يعنى : آنچه تصميم من است ماندن در اين سرزمين است ، و اما شما به سوى پدرتان بازگرديد و بگوييد : اى پدر ما ، حقيقت اين است كه پسر تو دزدى كرده ، و ما جز به آنچه