الشيخ علي المشكيني

24

تفسير روان (فارسى)

چون فارغ شديم ديديم گرگ او را خورده است ! وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ يعنى : اى پدر ، تو هرگز به ما ايمان ندارى - به راستى گفتار ما و درستى كردار ما عقيده ندارى - هرچند در واقع راستگو باشيم . اين سخن كاشف از اين است كه آنها سوابق نيكى نزد پدر نداشتند و بردن يوسف به صحرا نيز به لطايف حيل و انواع ترفند بوده است . وَجَاءُوا عَلى قَميِصهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً برادران يوسف پيش از افكندن او در چاه در فكر تهيهء پاسخى براى پدر بودند و طبق استفاده از گفتار خود پدر كه « مىترسم يوسف را گرگ بخورد » تصميم گرفتند بگويند : يوسف را گرگ خورده و از اين رو جلوتر از آن كه او را به چاه اندازند پيراهنش را از تنش بيرون آوردند و او را عريان در چاه انداختند و پيراهن را به خون برّه‌اى آلوده ساختند . معناى آيه : و آنها بر روى پيراهن يوسف خون دروغينى آورده ، نشان پدر دادند . يعقوب گفت : بلكه نفس امّارهء شما كار بزرگ و عظيمى را در نظر شما آراسته و آسان نموده است . كلمهء « بل » اشاره است به نفى يك شىء و اثبات شيئى ديگر . نفى صدق آنها در گفتار ، كه ادعاى خوردن گرگ دروغ است و خون پيراهن ، خون يوسف نيست . و اثبات آن ، كه نفس شما امر عظيمى را بر شما آسان كرده كه يوسف را يا كشته‌ايد و يا به كلى از اين خاندان دور كرده‌ايد . و يعقوب اين مطلب را از دو راه متوجه شد ، از سابقهء حسد شديدشان و از اين كه ديد پيراهنش پاره نشده و آلودگى ، جعلى است . و در تفاسير آمده كه چون يعقوب در پيراهن يوسف دقت كرد گفت : ما رأيتُ ذئباً أحلم من هذا ، أكل ابنى و لم يمزّق عليه قميصه ! « 1 » فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلى مَا تَصِفُونَ تتمهء كلام يعقوب است به فرزندان . يعنى : پس از لحاظ اين حادثهء عجيب و اسفبار گفت : پس كار من بعد از اين ، شكيبايى و صبر جميل است ( يعنى صبرى كه در آن نارضايتى از خالق و شِكوهء به خلق نباشد و در تحمل آن قصد قربت و اظهار رضا از قضا

--> ( 1 ) . يعنى گرگى بردبارتر از اين گرگ نديدم كه فرزندم را خورده و پيراهنش را ندريده است !