الشيخ علي المشكيني
25
تفسير روان (فارسى)
نمايد ) ، و خداوند است كه بر تحمل آنچه توصيف مىكنيد يار و مددكار است . [ از چاه تا قصر عزيز مصر ] وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَابُشْرَى هذَا غُلامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ « 19 » وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ « 20 » لغت و اعراب : سيّارة : كاروان به لحاظ آن كه عدهاى هستند كه پيوسته در سيرند . وارد : كسى كه به سراغ آب مىرود و وارد رود يا غدير يا چشمه مىشود ، آبآور . أدلى الشىءَ : سرازير كرد آن را . غلام : نوجوان و غالباً به پسربچهء ميان دو سال تا سنّ بلوغ گفته مىشود . و زَهِدَ فى الشىءِ و عن الشىء : به آن بىرغبت شد و رها كرد . بضاعت : سرمايهء مالى . شَرَى الشىءَ - از باب ضَرَب - : فروخت و خريد آن را ، از اضداد است . بَخْس : ناقص و اندك . تفسير : وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرى هذَا غُلامٌ گفته شده : كاروانى از مَدين به سوى مصر روانه بود و صبحگاهِ شبى كه يوسف در چاه افتاده بود بدانجا رسيدند و در نزديكى آن چاه رحل اقامت افكندند . معناى آيه : و كاروانى در رسيد ، پس واردشان را يعنى متصدى امر آب و غذا را به سراغ تهيهء آب از آن چاه فرستادند ، پس او دلو خود را در چاه سرازير نمود ، گفت : آى مژده كه اين يك پسر نوجوان است ! گفتهاند : چون دلو آن وارد به ته چاه رسيد ، يوسف به الهام خداوند ، پاى در دلو نهاد ، ريسمان بگرفت و مهيّاى بالا رفتن شد . وارد ، دلو را به سختى بالا كشيد ، نوجوانى را مانند