الشيخ علي المشكيني

20

تفسير روان (فارسى)

لغت و اعراب : تأمنّا اصلش تأْمَنُنا است ، نون جوهر كلمه در نون تكلّم ادغام شده ، و نيكوست در تلفظ اشمام شود تا اشاره به نون محذوف شود . رَتَعَ - از باب مَنَع - : از خوردن و آشاميدن فراوان و نعم ديگر برخوردار شد . تفسير : قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ اين كلام از برادران يوسف پس از مشاوره و تصميم خطرناك دربارهء يوسف و تبانى بر محو نام او از دفتر خاندان يعقوب يا از قاموس انسان‌ها بود كه در محضر پدر از آنها صادر شد . و چون پدر از آنها خاطرجمعى نداشت مطلب را با مقدمه‌اى از گفتار نرم و مهرانگيز براى زدودن سوء ظن و ازالهء نگرانى گفتند . معناى آيه : گفتند : اى پدر ما ، تو را چه شده كه ما را بر يوسف امين نمىدانى در حالى كه ما همگى خيرخواه او هستيم ؟ ! أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ يعنى : او را فردا با ما بفرست ، يعنى به صحرا و كوه و دشت براى تفريح ، تا به خوشى و فراوانى بخورد و بنوشد و برخوردار شود ، يعنى از زمين سرسبز و لطافت طبيعت و سبزى و ميوه‌جات و گردش و تماشا بهره گيرد ، و بازى كند و حتماً همهء ما حافظ و نگهبان او هستيم . قَالَ إِنِّى لَيَحْزُنُنِى أَن تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ يعنى : يعقوب به آنها گفت : مرا سخت در اندوه مىافكند كه شما او را ببريد و مىترسم گرگ او را بخورد در حالى كه شما از او غافليد . ظاهراً سرزمين كنعان سرسبز و مردم آن‌جا كشاورز و دامدار بودند و صحرا پر از اغنام و احشام بود كه طبعاً در فراز و نشيب چنين مكان‌هايى درندگان نيز در پى طعمهء خويش در كمين‌اند و يعقوب پيامبر از آن مىترسيد كه يوسفش طعمهء آنها گردد .