الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

86

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

ريشش از اشك چشم وى تر شد و تمام حاضران نيز گريستند . سپس دستور داد تا بساط شراب را برچينند ! آنگاه گفت : يا اباالحسن ! آيا وامى دارى ؟ فرمود : « آرى چهار هزار دينار بدهى دارم ! » متوكّل دستور داد چهار هزار دينار به آن حضرت دادند و او را با احترام به منزلش باز گرداند ! « 1 » 30 - ابن جوزى به نقل از سيره نويسان مىگويد : از آن جهت متوكّل على الهادى عليه السلام را از مدينة الرسول به بغداد ( و از آنجا به سامرا ) برد كه با على عليه السلام و فرزندانش كينه داشت به او خبر دادند كه علي بن محمّد عليهما السلام جايگاهى دارد و مردم به او علاقه مندند ، از اين رو بيمناك شد و يحيىبن هرثمه را خواست و گفت : به مدينه برو و اوضاع و احوال او را بررسى كن ! يحيى مىگويد : به مدينه رفتم وقتى كه وارد شدم مردم آنجا به شدت آه و ناله سر دادند چنان كه هرگز كسى نظير آن را نشنيده بود اين شيون به خاطر بيمى بود كه بر جان آن حضرت داشتند و غوغايى به پا خاست چون وى نسبت به مردم احسان مىكرد و همواره ملازم مسجد بود و تمايلى به دنيا نداشت . يحيى مىگويد : شروع كردم به آرام ساختن آنها و سوگند ياد كردم كه مرا دستور آزردن او را نداده‌اند و هيچ مشكلى براى او نيست . آنگاه خانهء او را بازرسى كردم جز چند قرآن و كتاب دعا و كتابهاى علمى نيافتم ، از اين رو در چشم من بزرگ جلوه كرد و خود خدمتگذارى او را به عهده

--> ( 1 ) - مروج الذّهب : 4 / 93 .