الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

85

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

گفت : چاره‌اى نيست ، بايد بخوانى ! ] امام عليه السلام اين اشعار را سرود : بر قله كوهها در حالى كه مردان قوى پنجه از آنها پاسدارى مىكردند زندگى مىكردند ، اما هيچ راه چاره‌اى آنها را سود نبخشيد پس از عزت و شوكت از آن جايگاهها پايين كشيده شدند و در گودالهاى قبر نهاده شدند ، چه بد جايگاهى را فرود آمدند ! پس از دفنشان ، فرياد زننده‌اى آنان را ندا داد كجايند آن ناز پروردگان و آن پرده‌ها و پشه بندها كه مىآويختند ؟ پس قبر به زبان فصيح ، در موقع گرفتارى و بد حالى آنها از طرف آنها پاسخ دهد : آن چهره‌ها و آن بدنها ميدان نبرد كِرمهاست ! آرى آنها در طول روزگاران خوردند و آشاميدند اما پس از مدتى خوردن ، خود خوراك ( مار و مور ) گشتند ! و مدتها آنان سراها را آباد كردند تا ايشان را نگهدارد ولى از آن سراها و ساكنان آنها جدا شدند و به اينجا منتقل شدند زمان درازى مال و ثروت اندوخته و نگهداشتند ولى سرانجام همه را به دشمنان سپردند و كوچ كردند سراهايشان تهى و معطل گشته و ساكنان آنها به داخل گورها انتقال يافتند ! راوى مىگويد : همه حاضران بر جان على الهادى عليه السلام بيمناك شدند و با خود انديشيدند كه مبادا خطرى از جانب متوكّل متوجه آن حضرت شود ! مىگويد : به خدا سوگند كه متوكّل گريه شديدى كرد به حدى كه