الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

73

مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)

نان به سوى اين مرد بزرگ برو ! با گفتن آن مرد ، آن شكل نان از جا بلند شد ! ابوالحسن عليه السلام دست روى صورت شيرى گذاشت كه روى آن فرش بود و فرمود : « بپاخيز و اين مرد را بگير ! » . با سخن امام عليه السلام آن تصوير درنده‌اى شد و مرد هندى را بلعيد و دوباره روى فرش به جاى خود برگشت ، متوكّل با ديدن آن صحنه روى صورتش به زمين افتاد و هر كه ايستاده بود ، فرار كرد ! « 1 » 21 - همو از محمّدبن داوود قمى و محمّد طلحى روايت كرده است ، مىگويند ؛ مالى از بابت خمس و نذورات و هدايا و جواهر كه در قم و شهرستانها جمع شده بود حملى كرديم و به قصد ديدار سرورمان ابوالحسن الهادى عليه السلام حركت كرديم ، فرستادهء امام عليه السلام در بين راه به ما رسيد كه برگرديد اكنون وقت دسترسى به ما نيست ، ما به قم بازگشتيم و اموالى را كه نزد ما بود نگهدارى كرديم تا اينكه پس از چند روز دستور آن حضرت رسيد كه شتر تيره رنگى نزد شما فرستاديم آنچه نزد شماست بر او بار كنيد ! و او را به حال خود بگذاريد ! ما هم شتر را بار كرديم و او را به خدا سپرديم ، سال بعد خدمت آن حضرت رفتيم ، فرمود : « آنچه را كه فرستاديد ، نگاه كنيد ! » ما چون نگاه كرديم ديديم تمام آن اموال به حال خود است . « 2 » 22 - مجلسى از « عيون المعجزات » نقل كرده ، گويند : بريحه عباسى ( امام جماعت حرمين ) طى نامه‌اى به متوكّل نوشت : اگر تو را به مكه و مدينه حاجتى است علي بن محمّد عليهما السلام را از آنجا بيرون كن ، زيرا كه وى

--> ( 1 ) - مشارق الأنوار : ص 99 . ( 2 ) - همان : ص 100 .