الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
45
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
« آيا مىدانى اين گنجشك چه مىگويد ؟ » گفتم : خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و وليّش بهتر مىداند . فرمود : « مىگويد : مولاى من ! مارى مىخواهد در آن خانه بچههاى مرا بخورد ! برخيز با ما برويم از او و بچههايش دفاع كنيم ! » برخاستيم و وارد آن خانه شديم ناگهان ديديم مارى داخل خانه مىگردد او را كشتيم . « 1 » 44 - از احمد تبان نقل كرده است ، مىگويد : ميان بسترم خوابيده بودم ، چيزى احساس نكردم جز اينكه مردى با پايش مرا زد و به من گفت : اى مرد ! شيعهء آل محمّد مىخوابد ؟ هراسان از خواب بلند شدم چون مرا نگران ديد مرا به سينهاش چسباند ، توجه كردم ديدم امام كاظم عليه السلام است فرمود : « احمد ! وضو بگير براى نماز ! » وضو گرفتم ، دست مرا گرفت و از در منزلم بيرون برد ، با اينكه در منزل قفل بود نفهميدم از كجا بيرون برد ناگهان ديدم شترى را بستهاند ، پاى شتر را باز كرد و مرا پشت سرش سوار كرد و جاى نه چندان دورى برد ، مرا پياده كرد و با من بيست و چهار ركعت نماز خواند ، سپس فرمود : « احمد ! آيا مىدانى كجا هستى ؟ » گفتم : خدا و پيامبرش و ولىّ خدا و پسر پيامبر او داناترند . فرمود : « اين قبر جدّم حسين بن على عليهما السلام است ! » سپس مسافت نه چندان دورى را طى كرد تا به كوفه رسيد درحالى كه سگها و پليسها سرپا بودند ، هيچ سگ و پليسى هم چيزى را نمىديد مرا وارد مسجدى كرد كه مىشناختم و نمىشناختم ! پس هفده ركعت نماز با من خواند
--> ( 1 ) - دلايل الامامة : ص 172 .