الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
37
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
بگو ! آنچه كرده بودم و آنچه امام عليه السلام فرموده بود به او گفتم : اسحاق بن عمار گفت : چندين بار مثل همين اتفاقى كه براى تو افتاده بود براى من افتاد ، امام صادق عليه السلام به من همينطور فرمود . « 1 » 36 - از حسن بن خالد زبالى نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام روزگار مهدى عباسى ، موقعى كه محمّد بن عبداللَّه او را دستگير كرده بود ، بر پدرم گذر كرد ، روز بسيار سردى در سال قحطى كه امكان فراهم كردن چوبى نبود تا با آن آتشى برافروزند در همين دو خيمه فرود آمد ! و من آن روز به آيين زيديه بودم ، فرمود : « اى ابوخالد ! هيزمى بياور تا آتشى روشن كنيم ! » گفتم : بهخدا سوگند كه من دراين منزل يك چوب خشكى سراغ ندارم . فرمود : « هرگز ! اين دره را بگير و برو مردى بيابانى را مىبينى با دو بار ، هر دو را از او بخر ! و با او چانه نزن ! » من سوار الاغم شدم و به سمت درّهاى رفتم كه امام عليه السلام فرموده بود ، ناگهان مردى بيابانى را ديدم كه دو بار هيزم همراه دارد آنها را از وى خريدم و آوردم ، آن روز از آنها آتش افروختند و مقدارى خوراكى كه داشتيم برايش آوردم ، فرمود : « ابوخالد ! زير پاها و كفش اين غلامان را نگاه كن و آنها را اصلاح كن تا فلان روز از فلان ماه نزد تو بياييم ! » . ابوخالد مىگويد : تاريخ آن روز را نوشتم و هيچ غمى جز آن روزها نداشتم ، همين كه روز مقرّر شد ، به الاغم سوار شدم و چندين ميل رفتم و پياده شدم و كنار كوه نشستم با خودم فكر مىكردم و مىگفتم : بهخدا
--> ( 1 ) - دلايل الامامة : ص 167 .