الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

22

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

وسط شهر بين مسجد و بازار بود ، او تغيير مكان نداد ، دوباره قاصد برگشت و گفت : از منزلت جاى ديگر برو ! همچنان ماندم ، سومين بار فرستادهء امام برگشت و گفت : از منزلت جاى ديگر برو ! رفت و در پى منزلى بود و من در مسجد بودم او تا شب به مسجد نيامد ، گفتم : چه اتفاقى افتاد ؟ گفت : نمىدانى امروز بر سر من چه آمد ؟ ! گفتم : نه . گفت : رفتم از چاه آب بكشم تا وضو بگيرم ، سطل پر از فضولات بيرون آمد و ما با همان آب خمير كرديم و نان پختيم ، نان‌ها را دور انداختيم و لباسهايمان را شستيم ، مرا از آمدن مسجد بازداشت و وسايلمان را به منزلى كه اجاره كردم منتقل كرديم . در آن ساعت داخل منزل جز يك كنيز چيزى نبود ، برگشت و دست كنيز را گرفت و رفتند . گفتم : خداوند مبارك گرداند سپس از هم جدا شديم ، چون هنگام سحر همان شب فرا رسيد به سمت مسجد بيرون رفتيم ، ابراهيم آمد و گفت : نمىدانيد كه امشب بر سر ما چه آمد ! گفتم : نه گفت : به‌خدا سوگند كه خانه پايين و بالا فرو ريخت ! « 1 » 11 - از عثمان بن عيسى نقل كرده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام به ابراهيم بن عبدالحميد كه در وقت سحر داشت به مسجد قبا مىرفت و امام عليه السلام داشت وارد مدينه مىشد ، فرمود : « يا ابراهيم ! » گفتم : لبيك . فرمود : « به كجا مىروى ؟ » گفتم : به قبا . فرمود : « براى چه كار ؟ » گفتم : همه ساله خرماى آنجا را ما مىخريم ، مىخواهم به سراغ مردى از انصار بروم و از طريق او از خرما فروش‌ها خرماها را بخرم ! فرمود : « شما از ملخ درامانيد ! » سپس او واردمدينه شد و من رفتم به ابوالعزّ خبر دادم ،

--> ( 1 ) - قرب الاسناد : ص 145 .