الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

57

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

بن خالد كسى را نزد وى فرستاد تا او را تشويق به رفتن نزد هارون كند و به او وعدهء احسان از طرف هارون مىداد و اين‌ها در او كارگر افتاد . موسى عليه السلام متوجه شد و او را طلبيد ، فرمود : « برادرزاده ! كجا مىروى ؟ » گفت : بغداد مىروم . فرمود : « چه‌كار دارى ؟ » گفت : به‌خاطر وامى كه دارم ، دستم خالى است . موسى عليه السلام فرمود : « من وام تو را ادا مىكنم و مشكل تو را حل مىكنم ! » او توجهى نكرد و تصميم به رفتن گرفت . ابوالحسن عليه السلام او را خواست ، فرمود : « تو مىروى ؟ » عرض كرد : آرى من ناگزير بايد بروم ! فرمود : « برادرزاده ! از خدا بترس ، فرزندان مرا يتيم نكنى » و دستور داد سيصد دينار و چهار هزار درهم به او بدهند ، همين كه از حضور آن حضرت برخاست امام عليه السلام به حاضران فرمود : « به خدا سوگند كه هارون از او براى ريختن خون من كمك مىگيرد و فرزندان مرا يتيم مىكند » . گفتند : خدا ما را فداى شما كند ! آيا شما حال او را مىدانستى و به او عطا و جايزه مىدادى ؟ فرمود : « آرى ، پدرم از قول پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل كردند كه فرموده است : هرگاه قطع رحم كردند و تو صلهء رحم كردى ، باز قطع رحم كردند ، خداوند ريشهء آنها را قطع مىكند . از اين رو من خواستم پس از قطع رحم وسيلهء او من صلهء رحم كنم تا اگر قطع رحم كرد ، خداوند ( ريشهء ) او را قطع كند » . « 1 » 5 - طبرسى ازمحمّد بن جعفر بن عاصم از قول پدرش به نقل از جدش آورده است ، مىگويد : به همراه جماعتى از يارانم به حج رفتم ، وارد مدينه

--> ( 1 ) - روضة الواعظين : ص 186 .