الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

845

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

احتجاج وى با يكى از اصحاب 11 - و نيز از قول مردى از شيعيان نقل كرده ، مىگويد : خدمت امام حسن‌بن على عليهما السلام رسيدم ، عرض كردم : يابن رسول اللَّه ! ما را سرافكنده و ذليل كردى و ما گروه شيعيان را به صورت بردگان در آوردى ، هيچ فردى با تو نمانده است ! فرمود : « از چه جهت و به چه دليل ؟ » گفتم : امر خلافت را به اين طاغوت واگذار كردى ! فرمود : « به خدا سوگند كه من به او تسليم نكردم ، جز اينكه من يار و ياورى پيدا نكردم ، در صورتى كه اگر يارانى داشتم شب و روز با او مىجنگيدم تا اينكه خداوند بين من و او داورى كند . ولى من اهل كوفه را شناختم و آنان را آزمودم ، دانستم كسى كه از ايشان فاسد است از او هيچ كارى براى من به سامان نرسد ، آنان بى وفايند و در گفتار و رفتارشان تعهّد ندارند ، و شيوهء ايشان اختلاف است ، به ما مىگويند : كه دلهايشان با ماست در حالى كه شمشيرهايشان به روى ما كشيده است . » راوى مىگويد : آن حضرت با من سخن مىگفت ، كه خون از حلقش سرازير شد ، طشتى خواست ، وقتى كه طشت را از جلوى او برداشتند پر از خونى بود كه از حلق آن حضرت فرو ريخته بود . عرض كردم : يابن رسول اللَّه ! اينها چيست ؟ شما را دردمند مىبينم ! فرمود : « آرى ، اين طاغوت ( معاويه ) كسى را مخفيانه واداشته ، مرا مسموم كرده است و آن زهر بر جگرم رسيده ، اينك پاره‌هاى جگرم